وقتی عمارتها موزه میشوند

گزارش میدانی «چلچراغ» از عمارت گردی در پایتخت
نسیم بنایی
سه عمارت، سه حکایت و حالا سه موزه، اولی: موزه استاد علی اکبر صنعتی، دومی موزه خوشنویسی ایران و سومی موزه گرافیک ایران. «چلچراغ» اینبار عمارت گردی و به عبارت دیگر موزه گردی کرده است. موزه استاد علی اکبرخان صنعتی که جمعیت هلال احمر در سال 1325 آن را تاسیس کرده و در بالای ایستگاه میدان امام خمینی (ره) قرار دارد؛ این موزه عمارتی دو طبقه است که در طبقه نخست آن مجسمه هایی از گچ فرنگی قرار دارد و در طبقه دوم تابلوهای آبرنگِ اثر استاد صنعتی. موزه خوشنویسی ایران در خیابان شریعتی، انتهای بن بست فولادوند واقع شده؛ عمارتی چند طبقه که دو طبقه آن با تابلوها و آثار مربوط به خوشنویسی قرار گرفته و آثاری به قدمت چند صد سال در آن قرار دارد. و درنهایت موزه گرافیک ایران با عمارتی زیبا و دلربا که مدتی است آغاز به کار کرده و میراث طراحی گرافیک ایران در آن جمع آوری شده است. عمارت آخری از همه جذابتر است؛ هم به لحاظ بصری هم از این لحاظ که برخلاف عمارت های قاجاری در مرکز شهر یا در شمال شهر قرار ندارد، بلکه در شرق تهران، در تهرانپارس قرار دارد. هر سه موزه عمارت هایی بودهاند که میتوانستند امروز مخروبه هایی خالی از سکنه باشند، اما به همت سازمان زیباسازی شهرداری تهران و چندین سازمان و نهاد دیگر هر کدام در هیبت موزه هایی باشکوه ظاهر شده اند که هم عمارت آنها دیدنی است و هم آثار نهفته در دل آنها. هر سه زمانی عمارت بوده اند و اکنون به موزه هایی تبدیل شده اند که آثاری ماندگار در آنها جا خوش کرده است. این گزارش یک عمارت گردی و یک موزه گردی در قالب سطرها و نوشته هاست. میتوان در ازای هر سطر، چشمها را بست، تابلویی، خطی، مجسمه ای یا اثری هنری را در ذهن مجسم کرد که در عمارتی در پایتخت انتظار دیدار میکشد.
پرده اول: میدان توپخانه
پیرمردی با کت وشلوار اتوکشیده در را باز میکند. صدای لولای درِ بزرگِ چوبی سکوت موزه را میخراشد. فردی که پشت میز نشسته، به پیرمرد نگاه میکند. کت وشلوار سفید، موهای سفید مرتب دارد: «میخواهم تماشا کنم.» مرد دوباره نگاهی به سرتاپای پیرمرد می اندازد و میپرسد: «کارت منزلت دارید؟» پیرمرد دستش را به سمت جیب کتش میبرد تا چیزی را بیرون بیاورد که مرد میگوید: «نیازی نیست؛ بفرمایید!» و او را به سمت داخل هدایت میکند. آنها درست بالای ایستگاه متروی امام خمینی (ره) در موزه استاد علی اکبر صنعتی روبه روی انبوهی از مجسمه های بزرگ و کوچک ایستاده اند. پیرمرد برای تماشای مجسمه ها و نقاشی های آبرنگ علی اکبر خان در یک روز بارانی تنهایی به قصد تماشا بیرون آمده و حالا در محوطه کوچک موزه قدم میزند. ساعت بازدید از 9 صبح تا 15 و 30 دقیقه ظهر است. آنها که کارت منزلت ندارند، میتوانند با پرداخت سه هزار تومان آثار این هنرمند را ببینند؛ آثاری که مدتی است در این ساختمان جا خوش کردهاند. ساختمانی که زمانی موزه شیر و خورشید نام داشت، حالا با نام موزه استاد صنعتی یکی از مشهورترین موزه های پایتخت است. نخستین بار جمعیت هلال احمر ایران در سال 1325 این موزه را راه اندازی کرد. برای همین است که زیر تابلوی «موزه استاد علی اکبر صنعتی» هلال قرمزرنگی به چشم میخورد. ساختمان موزه متعلق به عصر قاجار است، عمارتی دو طبقه که طبقه پایینی به مجسمه ها و بالایی به تابلوهای آبرنگ اختصاص داده شده است. این بنا از بیرون سرستونهای گچ بری و پنجره های نعل اسبی دارد. آجرکاری و کاشیهای هفت رنگ معرق نیز از تزیین های آن است. اما داخل موزه چه خبر است؟ در میان عکسهایی از زلزله کرمانشاه که جلوی برخی نوشته ها را پوشانده و به عنوان نمایشگاه در موزه راه اندازی شده، جمعیتی از مجسمه ها و تعدادی نقاشی روی دیوار، انتظار کسانی را میکشند که آنها را تماشا کنند.
بهشت و جهنم اینجاست
مربعی است که همه اضلاعش با مجسمه ها پر شده؛ البته پایین ساختمان، با مدلِ بالا کمی متفاوت است. در همین ابتدای ورودی موزه، آنها که قدری نکته بین باشند، متوجه چیزهایی شبیه به صندوق در دو ضلع مربع میشوند. یک صندوق چوبی با یک نوار شیشه ای سبز در سمت راست و یک صندوق چوبی با نوار شیشه ای قرمز در سمت چپِ مربعی که موزه را شکل داده، قرار گرفته اند. وقتی از داخل نوارهای شیشه ای به روبه رو نگاه میکنی، تصویر خود را در آینه میبینی، اما وقتی به داخل جعبه ها نگاه میکنی، حکایت بهشت و جهنم است. اثری که جهنم نام دارد، محوطه ای به رنگ سرخ را نمایش میدهد که در آن سرهایی با تکنیک گچ فرنگی ساخته شده. برخی سرها چهرهای را نشان میدهند که درد میکشند. اثر دیگر محوطه ای سبزرنگ را نشان میدهد که در آن پر از گل و میوه هایی مثل انگور و انار است. انارش که یادآور یک میوه بهشتی است. هر دو اثر متعلق به سال 1328 هستند. اما این فقط بهشت و جهنم استاد نیست که در این سالها ساخته شده است. استاد صنعتی در ساخت مجسمه بسیار چیرهدست بوده و در طول عمرش هزاران مجسمه ساخته که بسیاری از آنها از بین رفته و ظاهرا تعداد کمی باقی مانده که باز هم زیاد است و چشم نواز. آثار بسیار است و زمان اندک. باید کمی دست جنباند و زودتر به تماشای بقیه مجسمه ها و آثار رفت.
نمایش زندگی مردم
«آنچه برای من اهمیت داشت، این بود که بتوانم صحنه هایی از زندگی مردم و ملتم را با همه مشقت ها، سختی ها، پایداری ها، محرومیت ها به جهان معرفی کنم و این برای من مایه مباهات و افتخار بود.» این جمله به نقل از علی اکبر صنعتی روی دیوار موزه نقش بسته است. او واقعا هم همین کار را کرده؛ برای مثال مجسمه پدر و فرزند که پدری را سوار بر الاغ و پسری را پشت سرش نشان میدهد، یکی از صحنه های زندگیِ مردم آن زمان است. «مرد بیکار و عائله اش» اثر دیگری مربوط به سال 1325 است که در آن یک مرد به همراه خانواده اش به نمایش گذاشته شده است. حدودا ۱۳ مجسمه در کنار هم قرار گرفته اند که یکی از آنها مرد خانواده است. ظاهرا یک نفر زن خانواده و یکی دو نفر هم مادربزرگها هستند، به اضافه چندین بچه قد و نیم قد. مرد چهرهای افسرده دارد، دو پایش را روی هم انداخته و دستانش را از روی زانو به هم قفل کرده، تنها مجسمه از میان این 13 مجسمه است که چشم دارد؛ چشمهایی کاملا مشابه با چشمهای انسان. او چشم دارد، اما کار و نان برای عائله اش ندارد. پوشش تیرهرنگ و چهره غمبار مرد و خانوادهاش خبر از فقر و نکبتی میدهد که گریبان آنها را گرفته است. استاد صنعتی درست میگوید، او تمام تلاش خود را کرده تا صحنه هایی از محرومیتها را به نمایش بگذارد و در این کار کاملا موفق بوده است. آنطور که روی یکی از دیوارهای موزه آمده، هادی سیف میگوید: «استاد صنعتی تمام تلاشش را میکرد تا با نشان دادن بخش ضعیف جامعه از سوی هنرش، فریاد آنها را به گوشهای ناشنوا و چشمان نابینا منتقل کند.» زنهای چادر به سر در مجسمه «مرد بیکار و عائله اش»، نشان میدهند که این یک خانواده مسلمان است، اما مسلمانان تنها سوژه استاد صنعتی نبوده. «بزم درد بینوایان» مربوط به سال 1328 تصویری از به صلیب کشیدنِ مسیح و اندوه مسیحیان است که باز هم در آن صحنه ای از سختی های مردم به نمایش گذاشته شده. «زندانیان در بند» مربوط به سال 1329 نیز یکی دیگر از همین صحنه هاست. استاد صنعتی تا توانسته، صحنه های مختلف را به نمایش گذاشته و همانطور که خودش گفته، این واقعا مایه مباهات است.
مشاهیرِ گچی
مردم معمولی و عادی، تنها سوژه استاد صنعتی نبوده اند. او مشاهیر را نیز در هیبت های گچی به نمایش درآورده؛ یکی از معروف ترین های آنها مجسمه «شاه عباس سوار بر اسب» است که به سال 1327 مربوط میَشود و با تکنیک گچ فرنگی ساخته شده. مجسمه آنقدر بزرگ است که تصور چگونگی ساخت آن با امکاناتِ سال 1327 قدری دشوار است. در این مجسمه شاه عباس و اسبش مزین به زیورآلات هستند. چشمان اسب نیز در جای خود دیدنی و کمی مخوف است. مجسمه قائم مقام فراهانی یکی دیگر از این مشاهیر است که در ابعاد بسیار بزرگ ساخته شده. نادر شاه افشار نیز در سال 1335 با کتی سبزرنگ در قالب گچی ساخته شده است. از آنجا که استاد صنعتی شاگرد باغ نگارستان بوده، مجسمه کمال الملک غفاری را هم ساخته است. مشاهیر بسیارند؛ فردوسی، زکریای رازی، ملک الشعرای بهار، گاندی، ابوعلی سینا و علی اکبر دهخدا که تصویر آبرنگ او نیز بر دیوار طبقه دوم به چشم میخورد و نشان میدهد دستکم این شخص، یعنی دهخدا، برای استاد صنعتی اهمیت ویژه ای داشته است. طبقه دوم ویترینی از تابلوهای آبرنگ است که همه آنها حاصل بازی استاد صنعتی با آب و رنگ بوده و حالا برای همیشه ماندگار شده است.
بازی با آب و رنگ و نمایش حدیث تنهایی
دو ردیف منظم از چندین پله چوبیِ نوسازی شده طبقه پایین ساختمان را به بالا وصل میکند. از اینجا به بعد دیگر خبری از مجسمه نیست، اما دیوارهای رنگی پر از تابلوهای آبرنگ است. طبقه دوم ساختمان تقریبا لخت است؛ چند مبل برای نشستن و تماشای نقاشی ها و تابلوهایی که بر دیوار نقش بسته اند. به جز اینها فقط دیوار و پنجره و نور است؛ مثل یک گالری ساده، نقاشی های صنعتی به نمایش درآمده. در طبقه دوم روی دیواری مثل ویکی پدیا، داستان زندگی استاد صنعتی نوشته شده: «1385-1295 خوشیدی؛ نقاش مجسمه ساز و از مشاهیر خطه کرمان است.» ظاهرا پدرش را در پایان جنگ جهانی اول به دلیل بیماری از دست داده و مادرش از آنجا که توانایی تامین مخارج زندگی را نداشته، او را به پرورشگاه صنعتی میفرستد.
فردی که نام خانوادگیِ خودش صنعتی زاده بوده، مسئولیت این پرورشگاه را بر عهده داشته و برای اینکه بچه ها بتوانند تحصیل کنند، نام خانوادگی خود را در شناسنامه برای آنها میگذاشته. استاد صنعتی از کودکی توجه زیادی به هنر نشان میداده، تا جایی که بالاخره مسئول پرورشگاه تصمیم میگیرد او را به تهران بفرستد تا کارش را به صورت حرفهای ادامه بدهد. به امید دیدار کمال الملک به تهران سفر میکند، اما وقتی میرسد، دیگر خبری از او نبوده. قصد بازگشت به کرمان داشته که استاد ابوالحسن صدیقی او را از تصمیمش منصرف میکند و حاصلش میشود همین استاد صنعتی با این آثارِ همیشه ماندگار که تعدادی از آنها نقاشی های آبرنگ روی دیوار طبقه دوم موزه هستند.
برخی دیوارها آبی، برخی کرمرنگ و برخی هم سفید هستند. نقاشیها هم متفاوت اند، از مصدق گرفته تا طالقانی، خودش، نیچه و دهخدا. نقاشی هایی هم از منظره به چشم میخورد. در این میان یکی از نقاشیها با عنوان «حدیث تنهایی» تصویر بزی را نشان میدهد که به تنهایی روی زمین نشسته و به دورها نگاه میکند. شاید کمتر کسی بتواند برای این تصویر و این بز، چنین مفهومی نسبت بدهد، اما استاد صنعتی به زیبایی و دقت این کار را کرده و حدیث تنهایی را در چهره یک بز هم به نمایش گذاشته است.
پرده دوم: بن بست فولادوند
انتهای بن بست ساختمانی چشم را نوازش میدهد که با ردیف های منظم آجر، کاشی هایی خطاطی شده و در فلزیِ بزرگِ همرنگ با آجرها تزیین شده؛ ساختمانی که از دور میتوان به خطی خوش بالای آن را خواند: «موزه خوشنویسی ایران، 1396». اینجا انتهای بن بست فولادوند است. دو نگهبان در ورودی ساختمان ایستاده اند. تلفنی به خبرنگار «چلچراغ» میگفتند: «اگر میخواهید گروهی به قصد تماشا بیایید، باید مجوز بیاورید، وگرنه نیازی به مجوز نیست.» حالا در موزه ایستاده اند. ساعت بازدید از 9 تا 16 است. نیازی به تهیه بلیت نیست، ورودی رایگان است. از بیرونِ ساختمان فقط حیاط باران خورده و شمعدانی ها به چشم می آیند و راهی با کاشی که در میان با سبزه آراسته شده است. روی یکی از دیوارهای بیرونی ساختمان، «مرغ بسم الله» در ابعادی بزرگ کشیده شده است. اجازه عکاسی نمیدهند، درنهایت میگویند: «خودمان عکسهای باکیفیت داریم، به شما میدهیم.» پس از گرفتن کیف و دادن کلید کمدی که وسایل شخصی در آن قرار گرفته، اجازه ورود و تماشای آثار کسب میشود. اینجا آثاری به قدمت چند صد سال نهفته است و به همین خاطر سیستم امنیتیِ ویژه تری نسبت به موزه استاد صنعتی دارد. از طومارهای چند صد ساله تا سنگ قبر، در موزه خوشنویسی ایران هر چیزی که خطاط های معروف روی آن خطاطی کرده باشند، به چشم میخورد. طبق آمار موجود حدود 200 اثر شامل قطعات خوشنویسی، نسخ خطی، مرقع، طومار، قلمدان، قلمتراش و دیگر ادوات خوشنویسی و همچنین مهر و انگشتری و ظروف منقش به خطوط کوفی، نسخ، ثلث، ریحان، رقاع، تعلیق، نستعلیق و شکسته نستعلیق وجود دارد. این آثار متعلق به قرن سوم و چهارم تا دوره قاجار و اوایل پهلوی است، برخی مربوط به اساتید بنام است و برخی هم از خوشنویس های گمنام. اینجا زمانی عمارت فولادوند بود که برای اختصاص به امر خوشنویسی بازسازی و مرمت شد. غلامرضا فولادوند، متولد 1281 و درگذشته در 1369، نماینده شاهرود در ادوار پانزدهم و شانزدهم مجلس شورای ملی ایران بود. ساختمان فولادوند به صورت کوشک در میان باغی مشجر قرار داشت که سازمان زیباسازی در سال 1395 آن را بازسازی کرد. حالا فضاهای جدیدی هم به این عمارت اضافه شده است و اکنون گنجینه خوشنویسی ایران است.
چند قدم بالاتر از شمعدانی ها
باید از پله هایی که شمعدانی های بارانخورده سرخ و صورتی با برگهای سبز روی آن چیده شده، عبور کرد و به داخل ساختمان راه یافت. ساختمانی که نور به آن راه ندارد. یکی از بازدیدکنندگان قصد عکاسی دارد، تذکر می گیرد: «لطفا فقط با موبایل و بدون فلش.» مرد جوان زیر لب میگوید: «کاش پنجره ها را اینطور نمی بستند، کمی نور داخل می آمد.» بازدیدکننده دیگری در سکوت موزه به او میگوید: «اینطوری آثار از بیرون دیده میشوند.» و البته جدا از آن باید اضافه کرد که نور باعث میشود خطوط با آن ظرافت به مرور رنگ خود را از دست بدهند، به همین خاطر است که پنجره ها با دو لایه ضخیم پوشانده شده اند. موزه آنقدر هم لخت نیست. آثاری روی دیوار است و آثاری هم درون محفظه های شیشه ای با توضیحاتی در میان سالنها به نمایش گذاشته شده. اینجا نسخه های خطی چند صد سال و حتی هزار سال پیش نگهداری میشود. بی دلیل نیست که تا این اندازه امنیتی با آن برخورد میکنند. قلمدان های لاکی با تصویر گل و مرغ الوان، طومارهای طویل خطاطی شده، مهرهایی با حکاکی خط و انگشترهایی با عمر 400 سال در محفظه ها به چشم میخورد. البته کلِ این ساختمان، همین یک طبقه نیست، عمارتی بزرگ و پیچیده بوده که اکنون دو بخش آن کامل شده و به شکل موزه خوشنویسی درآمده است. بخش های دیگری هم دارد که احتمالا به مرور زمان و با استقبال بازدیدکنندگان راه اندازی میشوند، بخش هایی مثل فروشگاه، سالن همایش، کافی شاپ و بخش های دیگری که همگی انتظار بازدیدکننده ها را میکشند.

تبلیغات فرهنگی

معرفی کتاب

  • تهیه و تالیف: سازمان زیباسازی شهر تهران ناظر: معاونت برنامه ریزی و توسعه منظور از فضای سبز شهری در واقع نوعی از سطوح کاربری زمین شهری با پوشش گیاهی انسان ساخت است که دارای بازدهی…
معرفی کتاب و انتشارات سازمانی

بنر لینک کتابخانه

نگارخانه