گفتگوی نشریه چلچراغ با سید فرید قاسمی، روزنامه نگار و پژوهشگر:

مطبوعات پیشانی تاریخ بوده اند

خودش میگوید از دوران پیشامشروطه پیوند تنگاتنگ روزنامه نگاری و رویدادهای تاریخ معاصر ایران آغاز شده است و اگر بخواهیم این تاریخ را درک کنیم، حتما باید جایگاه روزنامه نگاری را هم درک کرده و اگر بخواهیم این تاریخ را احیا کنیم هم باز باید از احیای هویت روزنامه نگاری کارمان را شروع کنیم. پس جای تعجب ندارد که برای گفتوگویی کوتاه درباره تاریخ مشروطه و جایگاه روزنامه نگاران و بناهای یادبودشان به سراغ سید فرید قاسمی رفتهایم؛ روزنامهنگار پیشکسوتی که چندین کتاب و دهها مقاله درباره تاریخ روزنامه نگاری در ایران منتشر کرده است.
بناهایی که از مشروطه مانده اند چه تصویری از تاریخ معاصرمان به ما میدهند؟
بناهای مشروطه هم در تهران و هم در دیگر شهرهای ایران، مانند تبریز و اصفهان، وجود دارند. در تهران بزرگ از ری تا شمیران چنین بناهایی وجود داشتهاند که البته تمرکز اصلی آنها در محدوده تهران قدیم است. با اینحال امروزه بسیاری از این بناها از بین رفته اند یا تغییر کاربری پیدا کردهاند. مثلا دفتر سه روزنامه تاثیرگذار آن دوران، مانند صوراسرافیل، امروزه به فرش فروشی و ابزارویراق فروشی تبدیل شده اند و سومی هم سبزه میفروشد. بسیاری از مزارهای افرادی مانند روزنامه نگاران هم حتی یک پلاک ندارند که ما بدانیم این کَس که اینجا خوابیده کیست و آن کَس اصلا امروز کجا خوابیده. مثلا در همین میدان حسنآباد، به خصوص آن محلی که امروز مربوط به آتشنشانی است، چندین روزنامه نگار و مطبوعاتی دفن هستند ومثلا در مسگرآباد چندین و چند روزنامه نگار زیر خاکند. حتی در گورستانهای ری و شمیران و بهشت زهرا هم یک راهنمای ساده وجود ندارد که ما متوجه شویم افرادی که در راه مبارزه از روزگار مشروطه به این سو جان باخته اند، حالا در کجای آغوش این خاک آرام گرفتهاند. دریغ از یک راهنمای مختصر، یک پلاک، یک فلش.
با این حساب تصویر بسیار ناقص و معیوبی به دستمان میدهد، بله؟
بله کاملا همینطور است.
چه اقداماتی برای حفظ یا برجسته کردن این تاریخِ شهری تا کنون صورت گرفته؟
در سالهای اخیر به برکت مساعی و دلسوزی های آقای مسجد جامعی و تهرانگردی هایی که داشته اند، سعی شد تا بسیاری از این بناها و مزارها در کانون خبرهای روز قرار بگیرد، اما دریغ و درد که بسیاری از رسانه نگاران ما به میراث حرفه خودشان هم بی توجهی میکنند.
یکی از همین بناهای مهم همانی است که در کنار بیمارستان لقمان قرار دارد و آقای مسجد جامعی با هیئتی که عمده آنها روزنامهنگاران هستند، به دیدن خیابان کمالی و مخصوص تهران میروند و باز هم صحبتی درباره بازسازی و احیای این فضا میشود، به شکلی که در شان مزار این جانباختگان باشد.
تاریخ روزنامه نگاران، باغ شاه را به عنوان محبس روزنامه نگاران میشناسد. مثلا شیخ احمد تربتی که مشهور بود به سلطان العلمای خراسانی، میرزا جهانگیر شیرازی، حاج آقا علی قاضی ارداقی و دهها تن دیگر از این روزنامهنگاران در باغ شاه زندانی بودهاند.
آرامگاه شهدای مشروطه هم که در همان موقعیت قرار دارد در کنار این داستانهای مربوط به باغ شاه نشانگر برخورد وحشیانه ای است که با روزنامه نگاران شده.
امروزه ما هم میدانیم که روزنامه نگاران دوران مشروطه از شناخته شده ترین چهره های آن دوره هستند. پیوند روزنامه نگاری و مشروطه به چه شکل است؟
روزنامه نگاران نه تنها با دوران مشروطه بلکه با بسیاری از رویدادهای تاریخ معاصر ایران پیوند تنگاتنگی دارند، به خصوص زمانی که روزنامه و مجله تنها وسیله ارتباط جمعی بود. پیوند میان روزنامه نگاری و مشروطه چنان حیاتی است که اگر روزنامه نگاری را از این تاریخ حذف کنیم، درکمان از رویدادها و حوادث تاریخی کاملا به بنبست خورده و ناممکن میشود. توجه داشته باشید که روزنامه نگاری اساسا یکی از اشکال مهم تاریخ نگاری در این دوران است و مطبوعات نقش شریانهایی را دارند که تاریخ در آنها ثبت و ضبط میشود. شوربختانه امروزه بسیاری از بناهای مربوط به روزنامه نگاران یا از بین رفته اند یا مورد بی توجهی قرار گرفته اند.
پس متاسفانه رسیدگی نکردن به –حداقل- بناهای مربوط به این موضوع شاید گامی باشد، که منجر به حذف این بخش مهم از تاریخ و غیرقابل فهم شدن آن میشود؟
صددرصد. چطور میتوان رسیدگی نکرد به بناها و یادبودهای افرادی که پیشانیِ یکی از بزرگترین حوادث تاریخ معاصر این کشور بودهاند؟ امروزه که اسامی این روزنامه نگاران را تنها برخی خواص میدانند، چطور میتوان اطمینان حاصل کرد که یک قرن یا دو قرن بعد اصلا کسی، چیزی از مشروطه در ذهنش باقی مانده باشد؟ روزنامه نگاران زبان گویای مردمی بودند که باید تاریخ شان نسل به نسل در بافت زیست شهری تداوم پیدا کند.
فرمودید و همه میدانیم که بسیاری از طرحها و ایدههای روی کاغذ زمانی که وارد روند اداری و تامین بودجه میشوند و قرار است با وجوه مختلف سیاستگذاریهای سروکله بزنند، مستهلک شده و انرژی خود را از دست میدهند. اینها را اگر کنار بگذاریم، وظیفه من و شما به عنوان روزنامهنگار در قبل این موضوع چیست؟
روزنامه نگاران دو بُعد در این میان دارند. اولین بُعد اینکه نباید بگذارند هیچ وجهی از تاریخ به فراموشی سپرده شود و دومین بُعد صنف خودشان است. این مطبوعاتی های مشروطه که نامشان را بردید تار و پود هویتی این صنف بوده و باید برایشان کار تحقیقاتی و تعقیبی دقیق صورت داد. تلاشهایی هم شده. مثلا خانه فولادوند با پیگیری بسیاری از روزنامه نگاران قرار بود تبدیل به «موزه روزنامه نگار» شود، اساسنامه آن را هم من نوشتم و جلسات متعددی هم برگزار شد، اما اینطور نشد و ناگهان این مکان اختصاص پیدا کرد به «موزه خوشنویسی». این اتفاق افتاد و بانگ مرغی برنخاست. پس روزنامه نگاران ما هم مشکلات و گرفتاریها و دغدغه های دیگری دارند. روزنامه نگاران هم نه امنیت شغلی دارند و نه دل و دماغ و امید که بیایند و این چیزها را پیگری کنند، ولی باید اینکار را بکنند.
الان بین ساختمانهای موجود کدام مناسبتر است برای «موزه روزنامه نگاری»؟
ساختمان بسیار خوبی در کوچه باغ سپهسالار وجود دارد که محل چاپخانه «رنگین» بوده. این ساختمان هم به لحاظ ابعاد و ظاهر کاملا مناسب «موزه روزنامه نگاری» است و هم به لحاظ سابقهای که در چاپ و انتشار دهه ها روزنامه داشته. این بنا همین الان بیکار افتاده و فقط اینور و آنورش باقالی و لبو میفروشند و بانک شهر کیوسک بانکی راه انداخته. همین ساختمان چاپخانه «رنگین» خودش میتواند گزینه بسیار خوبی باشد.

معرفی کتاب

  • «هنرخیابانی»،street art نویسنده: جونز استال مترجم: سامان هزارخانی بسیاری گرافیتی را زادگاه هنر شهری می دانند. گرافیتی ها اگرچه معترضان به وضع موجود بودند اما توانستند برای شهر های امروزی هنر خیابانی را به یادگار…
معرفی کتاب و انتشارات سازمانی

بنر لینک کتابخانه

نگارخانه