گفت و گو نشریه چلچراغ با احمد مسجد جامعی،عضو شورای شهر در مورد مشروطه:

مشروطه؛ از دیروز تا امروز

از انقلاب تا آزادی
«مشروطه پس از 105 سال یک فرد مشروطه خواه را تحویل ایران داده؛ چون مشروطه خواه باید از توده مردم باشد و احمد مسجدجامعی همان فردی است که با درد مردم آشنا و دلسوز آنهاست و تنها دولتمرد مشروطه خواهی است که در حال حاضر میشناسم.» این جمله ها را استاد سیدعبدالله انوار، پژوهشگر و تهران شناس شهیر درباره مسجدجامعی گفته. از مسجدجامعی میپرسیم که سیاستمداران امروزی تا چه حد محصول تفکر مشروطه خواهی دیروز بودهاند. 
مسجدجامعی: دغدغه انقلاب مشروطیت پایان دادن به استبداد و برقرار کردن حکومت قانون بوده؛ قانونی که مبتنی بر آرای مردم باشد؛ یعنی نه صرف قانون، بلکه قانونی که قانونگذارانش نمایندگان مردم باشند. برخی از تاریخ نگاران گفته اند که تعدادی از مشروطه خواهان درست نمیدانستند معنا و مفهوم مشروطه چیست و در نوعی ابهام حرکت میکردند. البته جای تردید است که درباره رهبران مشروطه مثل سیدمحمد طباطبایی بتوان این حرف را پذیرفت. احمد کسروی در کتاب «تاریخ مشروطه ایران» نامهای را از سیدمحمد طباطبایی میآورد و میگوید این نامه نشان میدهد که طباطبایی فهم درستی از مشروطه داشته. در این نامه ابتدا از تعدی هایی که توسط کارگزاران دولت نسبت به مردم روا شده، نکاتی آورده شده و وضعیت آشفته گروههای مختلف تشریح شده. در ادامه گفته میشود که اگر قانون حکمفرما باشد، تعدی ها تمام میشود. بنابراین از ابتدا چنین تغییری مورد نظر مشروطه خواهان بوده است. اگر مشروطه میخواست به همین روال پیش برود، عملا قدرت از پادشاه گرفته میشد و در اختیار نمایندگان مردم قرار میگرفت. اتفاقا زمانی که قرار بود انتقال سلطنت اتفاق بیفتد، یکی از مخالفان این انتقال، مصدق بود. البته مصدق در آن دوران هنوز شهرت زیادی نداشت، ولی به هرحال نماینده مجلس بود و در فراکسیون مدرس فعالیت داشت که فراکسیون اقلیت بود. او به عنوان مخالف صحبت میکرد و میگفت این اشتباه است که شما پادشاه مقتدر میخواهید و میگویید چون احمدشاه مقتدر نیست، باید عوض شود و جای خود را به یک پادشاه مقتدر بدهد؛ چون در نظام مشروطیت پادشاه اصلا مقتدر نیست. همین نکته به طنز و کنایه در حرفهای مدرس هم هست. مدرس به رضاشاه میگوید تو در سردار سپهی مقتدری، نه در پادشاهی. میتوان گفت که سابقه و تاریخ طولانی استبداد در ایران باعث شد که فرهنگ عمومی همچنان به سمت پادشاه مقتدر گرایش داشته باشد. همین رویکرد باعث ظهور پهلوی شد؛ دورانی که در آن مجلس عملا نقشی نداشت و دستاوردهای مشروطه به باد رفت.
در خاطرات فروغی آمده که پهلوی از جوانی خوشش میآید و از فروغی میپرسد این جوان به چه کار میآید. فروغی جواب میدهد که اعلیحضرت، ایشان به کار خاصی نمی آید. شاه میگوید پس بفرستیدش مجلس و نمایندهاش کنید. بنابراین مجلس دیگر آن مجلس تاثیرگذاری که مورد نظر مشروطه خواهان بوده، نشده. از اینرو مشروطیت تقریبا با پایان قانون مشروطه تمام میشود و دیگر در نظام سیاسی تداوم پیدا نمیکند. انقلاب مشروطه با همه تاثیرگذاری اش بعد از پایان دوره انقلاب، دیگر اثرگذاری خیلی کمی دارد و دیگر التزامی به مشروطه نبوده. مشابه همین تعابیر را در خاطرات علم هم میبینید که نشان میدهد در دوران پهلوی مجلس دیگر کارکردی نداشته. با همه اینها ایده و تفکر مشروطه در کشور باقی مانده است. هرچه باشد، مشروطیت اولین بار در این سوی عالم در ایران اتفاق افتاد و در نوع خودش اتفاق منحصربه فردی بود. ایران در این قضیه بسیار پیشرو بوده و اثر این تفکر همچنان در جامعه از بین نرفته.
درد مشترک؛ تجربه مشترک
مشروطیت را تجربه بزرگی میدانند که هم علما و هم روشنفکران در آن سهیم بودند. از مسجدجامعی درباره نقش این دو گروه و نقش عامه مردم در جنبش مشروطیت میپرسیم.
مسجدجامعی: مشروطیت تجربه مشترک بزرگی بود که روشنفکران و علما با هم در آن سهیم شدند. برخورد با استبداد فهم مشترکی بود که برای جامعه نخبگان ایران حاصل شد. این نخبگان ممکن بود در حوزه تاجران باشد، یا کاسبان و روحانیان و تحصیلکردگان فرنگ. این تجربه مشترک البته بهتر از این هم میتوانست پیش برود. مشابه این قضیه در نهضت تنباکو اتفاق افتاد که در آن بین گروههای مختلف و حتی گروهی از درباریها یکدلی ایجاد شد. این مسئله در دوران مشروطیت فراز و فرودهایی داشت و تندرویهایی اتفاق افتاد که بعدها برخی از پیشروان و فعالان مشروطیت به آن اعتراف کردند. این ماجرا به ترورهایی هم منجر شد. مثلا ستارخان در پارک اتابک که الان سفارت روسیه شده، ترور شد و در اثر همین تیراندازی آسیب دید و دو سال بعد فوت کرد. بااینحال مشروطیت با همه ضعفها و فراز و فرودهایش تجربهای بود که باعث شد تقریبا بعد از شکست ایران در جنگهای ایران و روس، توجه ویژهای برای جبران عقب ماندگیهای ایران حاصل شود. به دنبال این تجربه، کسب معارف جدید شدت گرفت. بعد از مشروطیت بود که یک نهضت روزنامه نگاری در ایران راه افتاد. البته روزنامه نگاری ما در آن زمان یک روزنامه نگاری دولتی بود. ولی روزنامه نگارانی در هند و افغانستان آمدند که نگاه تازهای داشتند. فارغ التحصیلان دارالفنون هم در این مسئله نقش آفرین شدند. حتی کسانی که زمینه های قدرت گرفتن رضاشاه را فراهم کردند، از مشروطه خواهان فعالی بودند که به مروز زمان همه شان هم حذف شدند. مشروطیت مجموعه به هم پیوستهای بود که گروههای زیادی در آن مشارکت داشتند. البته کسانی مثل باقرخان و ستارخان بیشتر پیرو نظر مجتهدان بودند و خودشان را صاحبنظر نمیدانستند. بااینحال مشروطه یک عقبه فکری داشت، هرچند این عقبه فکری در فضای عمومی جایی پیدا نکرد و به خاطر همین هم کمرنگ شد.
تاریخی که خاک میخورد
این روزها خطر تخریب، بسیاری از یادگارهای مشروطه در تهران را تهدید میکند؛ از خانه رهبران مشروطه گرفته تا باغشاه؛ مکان مهمی که فرمان محمدعلی شاه قاجار برای سرکوب مشروطه خواهان و همچنین فرمان به توپ بستن مجلس از آنجا صادر شده و محل کشته شدن ملک المتکلمین و میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل هم هست. از مسجدجامعی درباره دلایل بی توجهی به این مکانها پرسیدهایم.
مسجدجامعی: یکی از دلایلی که به یادگارهای مشروطه بی توجهی شده، شاید این باشد که ثمره مشروطه در عمل دیکتاتوری پهلوی بوده است. البته همان مشروطه خواهانی که برای روی کار آوردن پهلوی تلاش کردند، خودشان هم آسیب دیدند. عدهای خودکشی کردند یا با آمپول هوا به قتل رسیدند. در دوره استبداد صغیر صوراسرافیل و ملک المتکلمین را داشتیم که با آن وضع فجیع از دنیا رفتند و آرامگاههایشان هم به جا مانده. در دوره پهلوی فرخی یزدی را داشتیم که دهانش را دوختند و او را با آمپول هوا به قتل رساندند. این وضعیتی بوده که در طول این سالها شاهدش بودیم. بااینحال از دوره مشروطه یادگارها و مظاهری هم مثل مجلس شورای ملی و مجلس سنا باقی مانده. اما درنهایت واقعیت این بوده که هر کس که کارآیی نداشته، راهی مجلس میشده و مجلس در عمل کارآیی خاصی نداشته.
مکانهای زیادی از دوران مشروطه باقی مانده؛ مثلا مسجد جمعه و مسجد سپهسالار که با توجه به اوج گرفتن نهضتها در ایام دینی، اهمیت پیدا کرده است. خود ساختمان مجلس یادگار خوبی است. باغشاه و مقبره ملک المتکلمین و صوراسرافیل هم از مکانهای شاخص این دوره است که بسیار آسیب دیده و ما به دنبال بازسازی آنها هستیم. این دو چهره برجسته در باغشاه اعدام شدند و بعدا در همین مکان کنار بیمارستان لقمان الدوله دفن شدند. دهخدا هم با صوراسرافیل همکار بوده و در روزنامه صوراسرافیل ستونی داشته. دهخدا بعد از فرار کردنش یک شب خوابی میبیند و در سوگ جهانگیرخان صوراسرافیل شعر مشهور «یاد آر ز شمع مرده یاد آر» را میگوید. این شخصیتها پیش قراولان مطبوعات آزاد در ایران هستند و باید به آنها توجه شود. از زمان شهرداری آقای قالیباف قرار بوده این آرامگاه بازسازی شود، اما تا حالا اتفاقی نیفتاده. باعث تاسف است که از سال گذشته تا امسال هنوز اقدامی برای بازسازی این منطقه که مساحت زیادی هم ندارد و نیازمند تخریب و بازسازی خاصی هم نیست، انجام نشده. همیشه بحثهایی از قبیل مشخص نبودن مالکیت این مکان مطرح بوده. بهعنوان مثال، زمانی که تصویب شد که خانه اتحادیه تملک و بازسازی شود، بیش از 150 مالک داشت. چون چند نسل گذشته بود و مالکیت بین ورثه تقسیم شده بود. به رغم همه اینها راهی پیدا شد و 150 مالک را راضی کردند. این معضلات درباره باغشاه به این شدت وجود ندارد و باعث تاسف است که اقدامی انجام نمیشود. امیدواریم زودتر مشکلات حل شود و در این مکان شاهد اتفاقهای خوبی باشیم.

معرفی کتاب

  • «هنرخیابانی»،street art نویسنده: جونز استال مترجم: سامان هزارخانی بسیاری گرافیتی را زادگاه هنر شهری می دانند. گرافیتی ها اگرچه معترضان به وضع موجود بودند اما توانستند برای شهر های امروزی هنر خیابانی را به یادگار…
معرفی کتاب و انتشارات سازمانی

بنر لینک کتابخانه

نگارخانه