روایت دوگانگی

نادر کمالوند

اثر حمیدرضا صادق یکی از هنرمندان حاضر در هشتمین سمپوزیوم مجسمه سازی تهران، به شکل خودآگاه یا ناآگاهانه اقتباسی از سرستون های هخامنشی است، اما در تمامیت خود به ساده سازی های فرمی و نوعی نگرش مدرن که در ادامه مفصلا از آن سخن خواهیم گفت، تمایل نشان می دهد. سرستون های هخامنشی و مشخصا تخت جمشید، از وجهی کابردی هم برخوردار هستند و در حقیقت نگهداری پایه های سقف عظیم این بنا را بر عهده دارند. این وظیفه مشخصا بر گرده های گاو این نماد اسطوره ای استقامت و پایداری گذاشته شده است. امری که در اثر این هنرمند از آن چشم پوشی شده تا بیان گر نوعی دگردیسی و تطور این نماد تاریخی باشد. هرچند هنرمند در این اقباس آگاه یا ناآگاه، نشان می دهد که چندان توجهی به این وجه تاریخی و اسطوره ای ندارد. در اینجا حتی سر اسب جایگزین گاو شده، اما دلالت های شکلی بین این دو تا آن اندازه هست که چنین ارجاعی را در ذهن بیننده یادآوری کند.
اما گذشته از این ها، همان طور که پیش تر اشاره شد، هنرمند موجودیت سوژه اش را در یک سیر تکوینی پیش روی مخاطب می گذارد. چنین مسیری در وهله اول در عدم پیروی از قرینه سازی فرم ها آشکار می شود. این رفتار تا اندازه ای هم از تمایل هنرمند به فردیت بخشی به عناصر نشان دارد. به این ترتیب دو نیمه این پیکره که در شکل اصلی آن در قرینه هایی همانند و همسان جلوه گر می شود، در این اثر دو موجودیت مجزا از یکدیگر را شکل داده است.با این حال هنرمند برای شکستن فضای قرینه از دوگانگی شکلی اثر به طور کامل چشم پوشی نمی کند. در حقیقت آنچه در اینجا با آن رو به رو هستیم، نمایش شکلی از دوگانگی در عین وابسته بودن است که مخاطب را با دو وجه از موجودیتی آشنا مواجه می کند.
هنرمند در چنین رویکردی، شکل قرینه اولیه را از میان به دو بخش تقسیم کرده است. یکی از این ها شکلی از یک موجودیت آشنا است که تا اندازه ای به مختصات نسخه منبع پای بند است، اما نیمه دیگر در جلوه ای دیگرگون شده به مخاطب ارائه می شود. این نیمه دیگر در حقیقت شکل متحول شده ای از فرم اول و نسخه تکوین یافته آن هم می تواند باشد، همان طور که به لحاظ کارکردهای بصری هم در همین مسیر حرکت می کند. استحاله این نیمه از اثر در قالب ساده سازی اجزا و با هدف دست پیدا کردنبه اختصار بصری صورت تحقق پذیرفته و در حقیقت دریافتی مدرنیستی را در این بخش از اثر به نمایش می گذارد. این بخش از اثر که با فرم های منتزع شده، از نیمه دیگر اثر و در قالب عناصر هندسی ساده و محدودی خلاصه شده، در حقیقت روایت همان دگردیسی است که پیش از این مورد اشاره قرار گرفت.
چنین رفتاری از سوی هنرمند و تنها در بخشی از این اثر، در نگاه اول دوگانه ای غریب و شاید هم نامتجانس را پیش روی مخاطب می گذارد، اما هنرمند دست کم در مواجهه با مخاطب موفق می شود ایده مرکزی خود را به این وسیله تبیین کند. به این ترتیب روایت هنرمند از روند گونه گون شدن هویت یا موجودیتی از پیش آشنا، و در تقسیم بدنه اثر به بخش های مختلف نمودی سلسله وار را شکل می دهد. روایتی که در عین حال از حضور عناصری ضد روایت در بیان معنای موردنظر هنرمند هم بهره می برد و ناگزیر بودن تضادها و گونه گونی ها در پرداختن به مسئله هویت را نیز به میان می کشد.

تبلیغات فرهنگی

معرفی کتاب

معرفی کتاب و انتشارات سازمانی

آینه رسانه ها

آینه رسانه ها

نگارخانه