پلاک های پیوسته و ناخواسته همه جا هستند

فاطمه بهمن سیاهمرد

ایران کشوری کم آب است79-1546، تهران ایران نیست 1230-1250، تهران ایران نیست 12-30-009ِ. این ها همگی نوشته هایی است حک شده بر روی پلاک هایی پرچ شده بر روی تنه ی درخت. پلاک هایی که تقریبا تنه ی لخت درخت را را با رنگ های آبی و قرمزشان پوشانیده اند. تنه ی درخت را سوراخ کرده اند و برای خود جایی بر روی تنه ی درخت تعریف کرده اند. در وهله ی اول ا دیدن این تنه ی منقش به پلاک ها شوگه می شوی و به یکباره به یاد برچسب های آبی و قرمز تخلیه ی چاه و... می افتی که بر روی در و دیوار های شهر تهران چسبانده شده اند. صحنه هایی نازیبا، صحنه ای که حس بی نظمی و آشوب را در چشم بیننده تداعی می کند. برای همین است که شاید اثر مورد بحث هم در وهله ی اول همین حس را در چشم و روح بیننده ایجاد می کند. اثر بار انتقادی بسیار مشهودی دارد و کمترین میزان چالش را برای مخاطب و بیننده یخود قائل است. نه جایی برای سوال گذاشته و نه جایی برای ابهام. خالق اثر از کلمات و شعارهایی هم برای تداعی بیشتر نقد خود به بیننده سود جسته است. مفهوم واضح است و رهگذر حق هیچ برداشت دیگری از اثر را ندارد. نه جایی برای بازیگوشی هست و نه خوش گذرانی. اینکه هیچ جایی برای کوچکترین ابهام در اثر به چشم نمی خورد، خود نکته ای است قابل نقد.
از سویی دیگر هنرمند در نکوهش از بی توجهی ما به محیط زیستمان در عمل خودش در دام نقض غرض گیر افتاده است.درست مانند آن است که ما از بی مهری نسبت به حیوانات سخن برانیم ولی در عمل برای نشان دادن مفاهیم مورد نظرمان از اجساد حیوانات به عنوان متریال های مورد استفاده در اثر بهره بداری کنیم. درختی که به عنوان زمینه ی اثر انتخاب شده درست است که درختی خشک شده است و دیگر هرگز سبز نخواهد شد ولی آیا این برای نسل های آینده که حالا کودکانی خردسال هستند نمود واضحی دارد؟ و آیا درخت متریال مناسبی برای این اثر بود؟ ایران کم آب است مساوی است با اینکه درخت ها کمتر و کمتر می شوند اما برای نشان دادن این امر درخت خشک شده بستری مناسب برای حکاکی یا سوراخ سوراخ شدن است؟ این ها جمله هایی شعاری و تنها در کلام دارای معنی به نظر می رسند ولی در عمل نشان می دهد که فاعل نیستتند. کمترین میزان تجربه بصری در این اثر را شاهد هستیم و در حوزه تجسمی اثر جذابیت چندانی را به نمایش نمی گذارد. تهران ایران نیست، شعاری که بیشتر از ایجاد حس همبستگی، نوعی از حس ستیزه جویانه را در بیننده ایجاد می کند. درست است همه ی ما می دانیم تهران ایران نیست. همه می دانیم تهران بخشی از ایران و پایتخت ایران است. گفتن از این واضحات شاید وظیفه ی یک هنرمند نباشد چرا که این امر بیشتر در حوزه ی فعالیت خبرنگاران، جامعه شناسان، فعالان محیط زیست و... است اما هنرمند در مقامی دیگر وظیفه ای دیگر را علی الخصوص در مقابل عامه مردم به عهده دارد. وظیفه هنرمند فرهنگ سازی است و ثبات و استمرار تمدن و فرهنگ به عهده ی شهروندان جامعه است.
این اثر از سوی محمد بهابادی در خیابان ولیعصر مقابل جام جم، ایستگاه خبرنگار ارائه شده است.

آینه رسانه ها

آینه رسانه ها

نگارخانه