مکث کوتاه در خیابان

تعامل شهر و شهروندان با مبلمان

فاجعه ای خاموش در حال رخ دادن است، فاجعه از دست رفتن انسانیت، از دست رفتن مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها، گم شدن خاطرات کودکی در زیر آوار خانه قدیمی که حالا تبدیل به یک برج شده است؛ از دست دادن کتابهای یادگاری مادر در اسباب کشی به آپارتمان 50 متری. و در این میانه می بینی که شهر از خود تهی می شود، به ضد خود تبدیل می شود؛ شهر به ضد شهر تبدیل می شود؛ جایی که کسی به تو در حین رانندگی راه نمی دهد، پس تو نیز به کسی راه نده! جایی که مفهوم کمک به دیگری رنگ باخته است و شهری که باید نماد مدنیت باشد به غیر خود تبدیل می شود.
از کجا شروع شد؟ شاید داستان از آنجا آغاز شد که منطق سودمحوری و نفع شخصی در مقابل منافع شهروندی قرار گرفت و می گیرد . این داستان چندان هم جدید نیست، در سیاحتنامه ابراهیم بیک به طعنه نقل می شود که وقتی وارد شهری مثل تبریز می شوی، درون خانه ها مثل قصر است، فرش های گرانبها، قندیل های نور ... اما وقتی که از خانه بیرون می روی، شهر به خرابه بیشتر مانند است.
نمی گویم فقط فضای سبز، ولی آیا در این مجموعه مجتمع هایی که با شیوه بسازبفروشی شکل گرفته است، جایی برای مطالعه یک دانش آموز کنکوری، نذری دادن هست؟ جایی برای جمع شدن، برای کمک به هم در نظر گرفته شده است؟ ما از مدرن هم مدرن تر شده ایم. به من چه مربوط است، به تو چه مربوط است؟!! امر به معروف فضولی است، نهی از منکر روی نرو رفتن است.
حال سوال اینجاست؟ مبلمان شهری قرار است چه دردی را دوا کند؟ چرا باید به آن توجه کرد؟ صورت مسأله این است. شهری که حالا دارد جایگاه میکرو آپارتمان می شود، آیا می تواند به بقای خود ادامه دهد؟ مبلمان چه مسائلی را باید حل کند؟
بحث در این زمینه بسیار است، علت اینکه بیانی احساس‌گرایانه برای بیان مسأله انتخاب شد، یادآوری این نکته بود که به بهانه بیان علمی و آکادمی، اهمیت مسأله ضرورت مسأله و نیز تعهد تک تک ما به عنوان شهروند در حل مسأله به محاق فراموشی نرود.
در یک کلام فشرده، از مبلمان شهری انتظار می‌رود (و باید انتظار برود) که لاقل بخشی از فرآیند تجربه انسانی که به واسطه رشد تکنولوژی معماری و مسکن‌سازی مدرن از انسان شهرنشین گرفته‌شده‌است را به شهروند بازگرداند. به عبارت دیگر اگر به واسطه بیان سودمحور مسکن‌های جدید طراحی می‌شود، باید در کنار منطق سودمحور، منطقی کاربرمحور و انسان‌محور نیز وجودداشته‌باشد تا بتواند زندگی شهری را برای کاربر، برای شهروند و برای انسان قابل تحمل‌تر، معنادار، ملموس و خوشایند بسازد. این دو در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.
بیان مسأله ما در این است که در زندگی شهری امروز در ایران، هر چند تحولاتی صورت‌گرفته‌است ولی توازن بین منطق اقتصادی سودمحور و منطق شهروندمدار و کاربرمحور به هم خورده‌است و این امر به توسعه ناپایدار و نامتوازن در امر رشد شهری منجر می‌شود.
در ارجاع به فعالیت‌های فضای شهری (به نقل از pps) چهار فاکتور کلیدی وجود دارد: فضاها در دسترس است، مردم می‌توانند در فعالیت‌ها درگیر شوند. فضا راحت است و تصویر زیبایی دارد و در نهایت، این مکان قابلیت فعالیت اجتماعی را دارد. در اینجاست که مردم همدیگر را ملاقات می کنند و یا برای ملاقات با همدیگر از آن استفاده می‌کنند.
اصولی که باید برای استفاده از فضاها و ارزیابی کاربران رعایت شود شامل این موراد است:
• به همان مقدار که فعالیت‌هایی در حال رخ دادن است به همان اندازه مردم امکان مشارکت بیشتری داشته‌باشند.
• تعادل خوبی میان مردان و زنان باید برقرار باشد (زنان بیشتر از مردان در مورد فضای مورد استفاده خود حساسیت و توجه دارند)
• مردم با سنین مختلف بتوانند و تمایل داشته‌باشند که از فضا استفاده‌کنند (مردم بازنشسته و مردمی که کودکان کم سن و سال دارند بتوانند در طول روز در حالی که دیگران کار می‌کنند از فضا استفاده کنند)
• فضا قابلیت استفاده در طول روز را داشته باشد.
• فضایی که هم گروه‌ها و تک‌نفرها از آن استفاده‌کنند، بهتر از آن است که فقط توسط تک نفره‌ها قابل استفاده باشد، زیرا این امر به آن معنا است مکانی وجود دارد که در آن افراد بتوانند با دوستان خود بنشینند، معاشرت داشته باشند و نشاط بیشتر داشته باشند. بهترین موفقیت برای چنین فضاهایی بستگی به این دارد که چگونه مدیریت شود.

تبلیغات فرهنگی

معرفی کتاب

معرفی کتاب و انتشارات سازمانی

آمار و اطلاعات

نگارخانه