کاربردهای نوین ارگونومی در طراحی مبلمان و فضاهای شهری

انسان امروزی در جوامع پیشرفته، باید به خوبی قادر به درک ابزارهای واسطه ایجاد ارتباط جهت دریافت اطلاعات باشد.مبلمان شهری موثرترین ابزار حیاتی مهمی محسوب می شود که در محیط های زندگی عمومی شهروندان، عامل درک و فهم نوع خاصی از برقراری ارتباطات در جهت رفع نیازهای جسمی، فیزیکی و روحی روانی انسان ها می باشند.تأمین سلامتی و رفاه، ایمنی و امنیت شهر، مبلمان شهری و فضاهای عمومی، برای شهروندان در محیط های زندگی عمومی با کاربری های گوناگون، از مهم ترین مسائل ضروری و حیاتی مدیران شهرداری ها می باشد.ارگونومی یا مهندسی عوامل انسانی، دانشی است که با محور قرار دادن انسان به دنبال فراهم کردن شرایط ایده آل و مناسب برای افراد، در موقعیت ها و فعالیت های کاری و زندگی است.کاربرد اصول و قواعد ارگونومی در طراحی فضاها، محیط های عمومی یا شغلی، محوطه های بسته یا فضاهای باز عمومی، از یک طرف به ارتقای سطح بهره وری و از طرف دیگر به تأمین نیازهای فیزیکی جسمی و روحی، رفتاری و اجتماعی افراد می انجامد (صادقی،1388).با توجه به اینکه هدف ارگونومی تأمین ایمنی و سلامت انسان ها در محیط های زندگی و کار می باشد، نقش و جایگاه ارگونومی در ایجاد درک مناسب شهروندان از شرایط محیطی شهری بسیار حائز اهمیت خواهد بود.
با مطالعه شرایط فعالیت افراد، و هم چنین بررسی و ارزیابی ارتباط متقابل انسان با محیط اطراف خود، این دانش در جهت رفع مشکلات افراد در حین انجام کار، تسهیل فعالیت ها و دستیابی به شرایط مطلوب تر می باشد (karwowski2003).مبلمان شهری در واقع به مثابه لوازم و تجهیزاتی هستند که نه تنها زندگی را آسان تر می کنند بلکه می توانند شرایط روحی و احساسی مناسبی را برای ساکنین شهر یعنی شهروندان، فراهم کنند. مبلمان شهری و یا واژه های مشابه آن، مانند مبلمان خیابانی، مبلمان همگانی و یا مبلمان محیط های باز شهری؛ زمانی می تواند حضور موفق و موثری در شهر داشته باشند که بتوانند نیازهای واقعی شهروندان را به خوبی پاسخ دهند. بر این اساس درک درست و شناخت کافی از نیاز های انسانی متناسب با محیط و شرایط زندگی نقش بسیار مهم و تأثیر گذاری در کیفیت طراحی محصول خواهد داشت (کلینی 1391).با این مقدمه شناخت رویکرد مطالعات انسان محور در کاربرد اصول و قواعد ارگونومی و مهندسی عوامل انسانی در طراحی مبلمان و فضاهای شهری، ضروری و مورد نیاز است.
طراحی انسان محور
یکی از رویکردهایی که می تواند در واقع هدف نهایی کاربرد دانش ارگونومی در طراحی را با خود به همراه داشته باشد، رویکرد طراحی انسان محور است که نقش کلیدی در تطابق طرح با ویژگی های انسانی مخاطب مورد نظر خواهد داشت.طراحی انسان محور از آن دست رویکردهایی می باشد که طراحان با بهره گیری از آن توانسته اند ارتباط معنا داری میان کاربر و محصول برقرار سازند.در این رویکرد گرایش اصلی متوجه کاربر و نیاز های اوست.همچنین مطالعه نیاز های غیر فیزیکی کاربر و انواع آن (فرهنگی، اجتماعی،...) از جمله مسائلی هستند که در طراحی انسان محور، دقت نظر و توجه ویژه ای را در شرایط فعلی زندگی انسان ها به خود اختصاص داده است.در این رویکرد طراحی با مطالعه نیازهای کاربر آغاز، و با قرار دادن کاربر در متن اصلی صورت می گیرد.شناخت کامل، درست و دقیق از ویژگی های انسانی در ابعاد فرهنگی، اجتماعی، مذهبی، آداب و رسوم و دیگر شاخص ها، راهکار ها و قواعدی را برای طراحان فراهم می کند تا طرح ارائه شده از هر نظر با نیاز های واقعی گروه استفاده گر هماهنگ باشد، در نهایت طرح با حداقل مشکلات برای عموم افراد سازگاری، تطابق و قابلیت استفاده را به همراه داشته باشد. اثاثیه، مبلمان و تجهیزات شهری عموما از دو دیدگاه زیبا سازی و همچنین فراهم کردن تسهیلات لازم برای شهروندان مورد بررسی و مطالعه قرار می گیرند.از منظر زیبا سازی، در بسیاری از نمونه های مبلمان شهری با هدف ساماندهی به سیما و منظر شهری، ارتقاء کیفیت بصری و فضایی، و جلوگیری از بروز ناهماهنگی های بصری و کارکردی در فضاها مطالعه و بررسی می شوند.با توجه به سرعت توسعه علوم در چند دهه اخیر و به دلیل حجم وسیع اطلاعات در حوزه مبلمان شهری، فقدان مکانیزم های خوب و قابل اتکا برای جا دادن احتیاجات و نیاز های شهروندان در شاخصه های مبلمان شهری به خوبی درک شده و تأکید خاصی روی گنجاندن ویژگی های مربوط به درک محصول، توسط کاربر توصیه شده است.بنابراین از دیدگاه کلی طراحی محصول، هماهنگی و تطابق هر چه بیشتر اثاثیه و تجهیزات مورد استفاده در فضاهای عمومی شهرها با نیازهای واقعی شهروندان و همچنین هماهنگی بین المان های شهری و طراحی کلان شهرها از اهداف مهم مسئولین و مدیران شهری می باشد.مبلمان و اثاثیه شهری به واسطه داشتن ارتباط با عموم افراد جامعه قطعاً باید از الزامات خاص طراحی برخوردار باشد.رویکرد طراحی همگانی این قابلیت را دارد تا در جهت پاسخگویی به نیازهای کلی عموم شهروندان در محیط های عمومی، به گونه ای اصول و قواعد طراحی را تدوین کند تا منجر به رضایتمندی عموم شهروندان شده و به نوعی هدف نهایی ارگونومی در طراحی مبلمان شهری را تامین کند.از طرفی، در جهت تأکید بر پاسخگویی به نیاز های روحی- روانی و احساسی انسان ها در ارتباط با مبلمان شهری، و ایجاد حس خوشایندی و رضایتمندی نیز مطالعات مشخصی به انجام رسیده که در قالب رویکرد طراحی خوشایند محور از آن نام برده شده است(norman1998.jordan2008).در ادامه از این دو منظر(طراحی همگانی و طراحی خوشایند محور)که هر دو در قالب مطالعات انسان محور هستند به معرفی و بیان خصوصیات و نکات مهم کاربرد دانش ارگونومی در طراحی مبلمان شهری پرداخته می شود.
تحقق اهداف ارگونومی در طراحی فراگیر
دانش بین موضوعی در زمینه های مختلف طراحی از موارد تأثیر گذار در نوع ساختار و طرح کلی مبلمان و محیط های شهری است.دسترسی کارآمد به آنها می تواند در دستیابی به فرآیند های جامع نگر در طراحی نقش به سزایی داشته باشد.در حوزه مبلمان و فضاهای شهری اصول فراگیر طراحی چنین نقشی را دارا است.با توجه به اینکه استفاده کنندگان از المان ها و مبلمان شهری عموم مردم با تنوع وسیع در ویژگی ها و خصوصیات مختلف هستند، لذا نقش و جایگاه رویکرد طراحی فراگیر (همگانی) به وضوح مشاهده می شود. طراحی همگانی حوزه خاصی از کار طراحی نیست بلکه رویکردی است که در آن اشیاء، سیستم، محیط و خدمات طراحی شده، همه می باید به یک اندازه در دسترس بوده و به طور همزمان توسط بیشترین تعداد افراد ممکن مورد استفاده قرار گیرند. اصول فراگیر طراحی، شامل قوانین، راهبردها ، تمایلات انسانی، و ملاحظات عمومی طراحی است.بکارگیری این اصول می تواند نقطه اتکایی در ارائه راهکارهایی فراجغرافیایی-فرهنگی در موضوعات طراحی باشد.این اصول برخاسته از تمایلات ادراکی-رفتاری انسان هاست و طراحی مبتنی بر این اصول، تأثیرات مستقیم و غیر مستقیم مثبتی در ارتقای کیفی سطح پاسخگویی به نیاز شهروندان را با خود به همراه می آورد.مفاهیم به کار رفته در طراحی فراگیر، که به عنوان اصول از آنها یاد می شود از زمینه های مختلف طراحی بر مبنای عواملی نظیر کارایی، درک و میزان استفاده نادرست یا فهم غلط، و قدرت پشتیبانی از ملاک ها، شکل گرفته است.
این نگرش در واقع دو هدف مشخص طراحی را به نتیجه می رساند، یکی هدایت تمامیت محصولات، خدمات و محیط ها به سمتی که تا حد امکان همه مردم را تحت پوشش قرار دهد و دیگری طراحی در جهت به حداقل رساندن مشکلات برای سازگاری با کاربران.امروزه با افزایش میانگین طول عمر و نرخ جمعیت بالای 65 سال و همچنین تاثیر توسعه و پیشرفت های اخیر علوم مهندسی و پزشکی در ایجاد توانایی های قابل چشمگیر برای معلولان و افراد ناتوان، توجه به اصول طراحی همگانی در طراحی محصولات و محیط های عمومی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است.از طرفی در دیدگاه دنیای امروز نسبت به درک ناتوانی و معلولیت تغییر اساسی و مهمی ایجاد شده است.در طبقه بندی جدید سازمان بهداشت جهانی به جای اینکه افراد با معلولیت دائم طبقه بندی شوند، توانایی محدود آنها به عنوان کارکرد معین در انجام کارهای محیطی توصیف می شود و ناتوانی و عملکرد به عنوان نتایج تعامل بین شرایط سلامتی، عوامل محیطی و عوامل درونی شخصی قلمداد می شود.درک امروزه بر اساس این باور شکل گرفته است که هرکسی در مرحله ای از زندگی اش کاهش کارکرد خویش نظیر سالمندی، مشکلات بینایی، مشکلات کمر و عدم تحرک را تجربه می کند، که همه اینها می تواند عدم تناسب با محیط اطرافش را در پی داشته باشد.بنابراین، ناتوانی در واقع یک تجربه انسانی جهانی است که بستگی به محیط زندگی، زمان، شرایط اجتماعی و تجربیات شغلی دارد و همه جوامع با آن درگیر هستند.در همین راستا بسیاری از کشور ها استانداردهایی (ازجمله ایمنی، کیفیت، میزان فهم، و تعامل کاربر و محصول) را برای طراحی محیطی به منظور دستیابی به تعادل مطلوب میان کارایی انسان و محیط های کاری و زندگی او تعیین کرده اند.در این شرایط، نقش و رویکرد طراحی همگانی در ارتقای طراحی مبلمان و عناصر محیطی با هدف قابل استفاده بودن برای عموم افراد در فرایند طراحی از جایگاه ویژه ای برخوردار است.به این نکته باید اشاره کرد که طراحی همگانی یک تفکر جدید با تلفیقی از تمامی شیوه های خاص مربوط به طراحی می باشد که در روند طراحی آن، طیف وسیع تری از راه حل ها در نظر گرفته می شود که به همه افراد با ویژگی های گوناگون کمک کند، نه فقط برای معلولان و افراد ناتوان.
در سال 1997 گروهی از محققان در مرکز طراحی همگانی دانشگاه نورث کالیفرنیا در رال ای برای طراحی همگانی هفت اصل کلی طراحی را مطرح کردند که رعایت این اصول در طراحی مبلمان شهری به واسطه ارتباط با عموم افراد جامعه از الزامات طراحی محسوب می شود.این هفت اصل عبارتند از:
1) استفاده راحت و مناسب (طراحی مفید و قابل عرضه برای عموم افراد با توانایی های مختلف باشد)
2) قابلیت سازگاری و انعطاف در استفاده (طراحی هماهنگ با دامنه وسیعی از توانایی ها و سلائق افراد باشد)
3) سادگی و درک مستقیم (صرف نظر از آگاهی، مهارت های زبانی، تجربیات و تمرکز استفاده کننده، طرح به سادگی قابل درک باشد)
4) اطلاعات قابل درک (طراحی، صرف نظر از شرایط محیطی و توانایی های حسی، اطلاعات مهم را به طور موثر به استفاده کننده برساند)
5) به حداقل رساندن خطا (طراحی، خطرات و شرایط ناسازگار تصادفی یا غیر ارادی را به حداقل برساند)
6) پایین آوردن میزان تلاش فیزیکی (طرح باید به گونه ای راحت و موثر با حداقل زحمت و خستگی به کار گرفته شود)
7) ابعاد و اندازه فضا برای دسترسی و استفاده (صرف نظر از ابعاد بدن، حالت و تحرک استفاده کننده، اندازه فضا برای دسترسی و استفاده مناسب باشد).
دانش ارگونومی یا همان مهندسی عوامل انسانی به خوبی می تواند نقش علوم و ابزار موثر در دستیابی به اصول طراحی همگانی در مبلمان شهری را برای طراحان با خود به همراه داشته باشد، در ادامه به تعدادی از نمونه های مشخص کاربرد این دانش در طراحی مبلمان و محیط های شهری اشاره می شود.
الف) نقش ارگونومی در دستیابی به:
اصل اطلاعات قابل درک: از طریق بکارگیری اصول انتخاب و طراحی نمایشگرها (دیداری، شنیداری و ...) به عنوان ابزارهای انتقال اطلاعات (تابلوها و علائم شهری).
اصل به حداقل رساندن خطا: با شناخت کافی از قابلیت ها و محدودیت های انسانی مبحث تلرانس خطا را با تمرکز بر حوزه خطاهای انسانی انتخاب و طراحی نمایشگرها و غیره را درست و مناسب طراحی کرد.
اصل تلاش فیزیکی پایین: در استفاده از مبلمان شهری تلاش فیزیکی پایین را با بهره گیری از حدود مناسب در طراحی المان ها برای افراد در نظر گرفت.
ب) نقش آنتروپومتری در دستیابی به:
اصل استفاده راحت و مناسب، و همچنین اصل اندازه و فضا برای دسترسی و استفاده: از طریق بکارگیری ابعاد و اندازه های آنتروپومتریک در تعیین و طراحی مبلمان های شهری در تعامل با مخاطب.
پ) نقش ارگونومی شناختی در دستیابی به:
اصل اطلاعات قابل درک: از طریق طراحی پیکتوگرام ها و علائم گرافیکی جهت استفاده در تابلو ها و بورد های اطلاع رسانی و تبلیغاتی محیط های شهری.
اصل به حداقل رساندن خطا: با تمرکز بر طراحی علائم گرافیکی با خوانایی سریع جهت تسهیل انتقال اطلاعات (اطلاعاتی که باید بر مبنای آنها تصمیمی گرفته شود).
تحقق اهداف ارگونومی در طراحی خوشایند محور
در سال های اخیر توجه و نگاه خاصی نسبت به مهندسی عوامل انسانی مطرح شده است. دراین نگاه جدید عوامل انسانی در واقع ایجاد کننده رویکردهای نوینی در فرآیند طراحی می باشند که در طراحی محصولات در نظر گرفته می شوند.این رویکردها بر خلاف گذشته عمدتا به نیازمندی های روحی-روانی کاربران توجه دارد که در نهایت منجر به یک تجربه خوشایندی از تعامل انسان با محیط و محصولات می انجامد.در چند دهه گذشته عوامل انسانی در طراحی نقش چندانی نداشتند و حتی این فاکتورها در بین تولیدکنندگان بزرگ نیز اهمیت و نقش بسیار کمی داشت.به مرور در مراحل بعدی متخصصین عوامل انسانی وارد صحنه شدند بدین نحو که عملکرد مناسبی را پس از تولید محصولات، برای آن ایجاد کردند.در این مرحله ایجاد عملکرد درست و قابل اطمینان توسط این متخصصان در مراحل پس از ساختارهای تعاملی ایجاد شده، از اهمیت بالایی برخوردار بود.با پذیرش و به یقین رسیدن اینکه مهندسی عوامل انسانی، بخشی تفکیک ناپذیر از فرایند طراحی می باشد به متخصصین عوامل انسانی این فرصت داده شد تا از همان نخستین مراحل طراحی بر طرح اثرگذار باشند.در این مرحله کاربرد پذیری مزیتی رقابتی تلقی می شد بدین معنا که شرکت هایی که در طراحی محصولات خود اصول، قواعد و ملاحضات ارگونومی یا همان مهندسی عوامل انسانی را به کار می گرفتند.موفق تر از رقبای خود بودند.با گذشت زمان و استفاده همه تولید کنندگان از این دانش در طراحی محصولات خود، کاربرد پذیر بودن و سهولت استفاده دیگر مزیتی رقابتی محسوب نمی شد بلکه امری ضروری در طراحی در نظر گرفته شد که نبود آن به طور موثری باعث نارضایتی کاربران می شد.در واقع مهندسی عوامل انسانی به جای اینکه ارزش افزوده ای برای تولیدات در نظر گرفته شود، موضوعی برای حل مساله تلقی شد.در این وضعیت مشتریان به دنبال مزیت های دیگر در محصولات بودند.این امر منجر به بروز تمایلات خوشایند-محور در راهبردهای اساسی تولیدات و محصولات کارخانجات و موسسات تجاری شد.
در واقع این همان توجه و نگاه خاص امروزی نسبت به مهندسی عوامل انسانی در فرایند طراحی می باشد.با چنین شرایطی بود که جردن، 2008، با در نظر گرفتن سلسله مراتب نیاز ها و به کار بردن آنها در فاکتور های انسانی، مدل پیشنهادی خود را ارائه کرد.این مدل روش مشارکت فاکتور های انسانی در طراحی محصولات را به طور صریح یا مفهومی منعکس می نماید.
کاربرد پذیری و خوشایندی به ترتیب سطوح مختلف سلسله مراتب نیازهای کاربران امروزی را تشکیل می دهند.در ادامه به توضیح کوتاهی از هر یک این سه سطح پرداخته می شود.
سطح اول- عملکردگرایی (functionality)
واضح است که یک محصول در صورتی که عملکرد مناسب خود را ارائه ندهد بدون استفاده خواهد بود.یک محصول در صورتی که نتواند عملکردهای لازم برای انجام وظایفی که به آن منظور طراحی شده را انجام دهد، قابل استفاده نخواهد بود.اگر محصولی عملکرد صحیح را دارا نباشد، باعث نارضایتی خواهد شد.جهت ارضای نیازهای افراد در این سطح، کسانی که در طراحی محصولات درگیر هستند خصوصا متحصصان فاکتورهای انسانی، می بایست فهم کاملی از آنچه که محصول باید انجام دهد و زمینه و محیطی که در آن مورد استفاده قرار می گیرد را داشته باشند.
سطح دوم- کاربرد پذیری (usability)
مردم با محصولاتی که به خوبی کار می کنند خو گرفته اند، اما اکنون آنها کاربردپذیری محصول را هم می خواهند.هنگامی که افراد به داشتن عملکرد مناسب محصولات عادت کردند، در مرجله بعد خواستار محصولاتی شدند که استفاده از آنها آسان باشد.دارا بودن عملکرد مناسب یک پیش نیاز برای کاربرد پذیری محصول است اما آن را تضمین نمی کند.متخصصین فاکتور های انسانی امروزه توانسته اند به مهارت بالایی در خلق محصولات مشهود دست یابند و همچنین تعدادی قواعد برای طراحی تعریف کرده اند که بر اساس آن استفاده از محصولات ساده باشد.
سطح سوم- خوشایندی (pleasure)
پس از آنکه افراد با محصولات کاربردی خو گرفتند، بدیهی است که به زودی به دنبال چیز بیشتری هستند: محصولاتی که چیز فوق العاده ای را ارائه دهند، محصولاتی که صرفا ابزار نیستند بلکه اشیاء زنده ای هستند که مردم می توانند با آنها همدردی کنند، محصولاتی که نه تنها سود عملکردی می رسانند بلکه سودهای احساسی نیز ارائه می دهند.این چالش جدید فاکتور های انسانی است.
نکته بسیار مهمی که باید در طراحی بر مبنای خوشایندی در نظر گرفت، فهم دقیق، درست و جامع افراد و درک درست نیاز کاربر است که مهم ترین مرحله در طراحی محصولات خوشایند است. از دیدگاه تایگر، این فهم از طریق دسته بندی خصوصیات افراد بر اساس چهارچوب چهار نوع خوشایندی:
خصوصیات جسمی ، خصوصیات اجتماعی ، خصوصیات روانی و خصوصیات عقیدتی انجام می شود.
الف: خصوصیات فیزیکی (جسمی)، منظور خصوصیاتی است که با جسم افراد مرتبط است، مثلا حواس، سیستم اسکلتی- عضلانی، سایز و ظاهر بدن.
ب: خصوصیات اجتماعی، خصوصیات مربوط به فرهنگ و جامعه، ارزش ها و ملاحظات عمومی افراد، همینطور خصوصیات خانه و محل زندگی که می باید در طراحی به این خصوصیات نیز توجه شود.
پ: خصوصیات روانی، شامل هوش، مهارت ها ، خلاقیت ها، توانایی یادگیری و به خاطر سپردن و قابلیت های ادراکی می شود.همچنین ناتوانی های روانی که منجر به دشواری در یادگیری و به خاطر سپردن می شود نیز در این دسته می آید.
ت: خصوصیات ایدئولوژیک (عقیدتی)، ارزش هایی که شخص سعی می کنددر انتخاب و هدف گذاری آرمان های شخصی اش به کار گیرد: مثل ارزش های خانوادگی، اخلاق کار، گرایشات و غیره.
بیان سلسله مراتب پاسخگوی به نیاز، به خوبی چرایی کارآمدی این رویکرد در طراحی را نشان می دهد.ارتقای کیفیت پاسخگویی به نیاز از سطح عملکردی به سطح خوشایندی، با کاهش نارضایتی های یاد شده، و به دلیل ماهیت این اقدامات، راهکارهای قبل از معضل، در بازه های زمانی طولانی، نسبت به راهکارهایی که در صدد رویارویی با بروز ناهنجاری های رفتاری هستند، بسیار موثرتر خواهند بود.
المان های شهری به عنوان برونده فرآیند های طراحی، آماج رفتار های تخریبگرانه هستند؛ مبتنی بودن طراحی بر چارچوب های محدودیتی-قابلیتی انسانی، لزوم کارآمدی راهبردهای ضد تخریبگرایی است، چرا که سازگاری فیزیکی- روانی محصولات با کاربران، تجربیات خوشایندی را در تعامل خلق خواهد کرد، و این معادل کاهش نارضایتی هایی است که رفتارهای تخریبگرانه را دلیل هستند.در واقع راهبردهای تبلیغاتی در اصلاح ناهنجاری های رفتاری کارآمد نخواهند بود.تحقیقات و مطالعات انجام شده به خوبی نشان داده است که اصلاح فرهنگ طراحی است که به طراحی فرهنگ درست می انجامد، و اصلاح فرهنگ طراحی در گام نخست نیازمند نگرش سلسله مراتبی در پاسخگویی به درک درست نیاز کاربر است.

برگرفته از مقاله ناصر کلینی ممقانی (عضو هیئت علمی گروه طراحی صنعتی، دانشکده معماری و شهر سازی ، دانشگاه علم و صنعت ایران) در نشریه شهر زندگی زیبایی - ویژه نامه مبلمان شهری، شماره 11 بهار 1393

تبلیغات فرهنگی

معرفی کتاب

معرفی کتاب و انتشارات سازمانی

آمار و اطلاعات

نگارخانه