پیاده رو و حیات جمعی شهر / 3 / م.آزاد ارمکی


2. روابط انسانی در پیاده رو

در پیاده رو، اولین چیزی که در نگاه اول به چشم میخورد، حضور همه گروه های مردم صرف نظر از جنس و سن و طبقه اجتماعی و ....در کنار هم است که ترکیب منحصربه فردی را در آن به وجود آورده است. میتوان گفت پیاده رو پاتوق هیچ گروه خاصی نیست و« دیگری » ندارد. سرها با دیدن یک فرد متفاوت بر نمیگردد چرا که در پیاده رو همه در متفاوت بودن، شباهت دارند. با این وجود، میتوان افراد حاضر در پیاده-رو را با توجه به نحوه ی استفاده شان از پیاده رو در چهار گروه رهگذران، خریداران، پرسه زنان و دست فروشان مقوله بندی کرد.

گروه اول که بیشترین جمعیت را به خود اختصاص داده اند، رهگذران هستند. کسانی که پیاده رو همانطور که از نامش بر می آید برای آنان محل عبور و گذر است. این گروه، هر چند گاهی جلب مغازه ها میشوند و یا در صورت خستگی بر نیمکت ها می نشینند اما خرید یا نشستن و نگاه کردن به افراد، برایشان جنبه ی فرعی و ثانویه دارد و هدف اصلی شان همان گذر است. به ندرت امری حرکت این گروه را دچار توقف میکند.

صحنه ی دعوا یکی از مواردی است که در حرکت این گروه وقفه ایجاد کرده یا حداقل سرعتشان را کم میکند تا نگاهی بیندازند. اما حتی همین توقف و تماشا نیز منفعلانه است. کم پیش می آید کسی برای جدا کردن طرفین دعوا اقدام کند.حتی جانبداری از طرف خاصی هم در کار نیست اگر هم باشد به ندرت است و به هر حال همواره غلبه با عابرینی است که صرفا تماشا میکنند.

روابط این گروه با یکدیگر و با دیگر افراد پیاده رو غالبا تصادفی و ناپایدار است. افراد با وجود نزدیکی فیزیکی، بدون اینکه یکدیگر را ببینند از کنار هم عبور میکنند. ارتباطات کلامی به ندرت برقرار میشود. بسیار پیش می آید که دو نفر که از روبه رو می آیند راه یکدیگر را سد کنند اما بدون اینکه کلامی بینشان رد و بدل شود تنها چند بار جابه جا می شوند تا بالاخره راه باز شود و دور شوند. خیلی اوقات نیز افراد به همدیگر تنه می زدند ولی بدون اینکه بایستند و توضیح دهند عبور می کنند. اگر هم معذرت خواهی در کار باشد غالبا زیرِ لب و در همان حال عبور ابراز می شود. و البته کسی چندان انتظار معذرت خواهی ندارد.گویی در شلوغی پیاده رو تنه خوردن و تنه زدن امری عادی است. و این ناشی از منطق خاص پیاده رو میباشد وگرنه همین عمل ساده ی تنه زدن اگر در مکانی دیگر صورت بگیرد میتواند عکس العملهای شدیدی را بر انگیزد.

دیالوگ غالبی که بین افراد این گروه شکل میگیرد، غالبا حول و حوش سوال از آدرس و ساعت و امثال آن است و بعضا و خصوصا در بین عابرین زن، سوال از آدرس مغازه ای که طرف مقابل لباس یا کیف و کفش خود را از آن خریده است. در یک کلام در مورد این گروه میتوان با زیمل همنوا شد که « اگرچه شخص از نظر فیزیکی به دیگران نزدیک تر است از نظر روان شناختی از دیگران جدا و مستقل است » ( کرایب : 1389:286 )

گروه دوم را افرادی تشکیل میدهند که به قصد خرید از مغازه های متنوع حاشیه ی پیاده رو به آن آمده اند. و برخلاف گروه اول، از پیاده رو برای رسیدن به مقصد خاصی گذر نمیکنند، بلکه مقصدشان خود پیاده رو یا به عبارتی دقیق تر مغازه های مستقر در آن است. در مقایسه با گروه اول، سرعت این افراد در عبور از پیاده رو بسیار کمتر و توقف هایشان کنار مغازه های گوناگون بیشتر است. تعاملاتشان نیز با دیگر افراد حاضر در پیاده رو و فروشندگان بیشتر است. غالبا با دیدن تجمع افراد کنار ویترین یک مغازه یا بساط یک دستفروش، به آنها میپیوندند و قیمت کالاها و علت شلوغی را جویا میشوند.

گروه سوم که حضورشان در این پیاده رو نسبت به دو گروه اول و دوم سابقه ی کمتری دارد، پرسه زنان هستند. غالب تفاسیر موجود در مطالعات فرهنگی پرسه زنان را ناظران مناظر شهری، خوانندگان متون شهری و عاشقان جماعت می خوانند که مُد لباس‏ها، وسایل تزئینی، عمارت‎ها و ساختمان‎ها، فروشگاه‏ها، کتاب‏ها و هر چیز جدیدی که در شهر پدید می‏آید، از نگاه کنجکاو آنها دور نمی‏ماند. میتوان گفت پرسه زن نوعی شهوت نگاه کنجکاوانه برای دیدن مناظر شهری دارد. (کاظمی:1388 ) مقصد این گروه نیز مانند گروه دوم خود پیاده رو است اما نه به قصد خرید که به قصد گذران وقت.

با این حال می توان پرسه‏زنی را به مثابه شکلی از مصرف در نظر گرفت. مصرفی که در عین حال نوعی‏ ساختن نیز هست. ساختن فضا،قلمرو و عرصه ای جدید برای زندگی روزمره. ساختنی که نشانه ی خلاقیت‏های ممکن زندگی روز مره است.(اباذری، کاظمی:1383)

افراد این گروه که اکثریت قریب به اتفاق آنها را جوانان تشکیل میدهند، برای تماشای مغازه ها و آدم ها به پیاده رو می آیند.عجله ای برای عبور ندارند. بعضا بارها مسیر پیاده رو را بالا و پایین میروند، برخلاف دو گروه دیگر، نه تنها، نسبت به افراد دیگر بی تفاوت نیستند بلکه تماشا و به اصطلاح دید زدن سایر افراد و مغازه ها دلیل عمده ی حضور آنها در پیاده رو است. حضور سربازهای وظیفه در پیاده رو غالبا از این نوع است.

همانطور که فیسک جین را کالایی میدانست که در عین پوشش هویت آفرین و بیان کننده فردیت آزاد و مدرن است ( بهار:1388) این نحو استفاده از پیاده رو را نیز میتوان به نوعی هویت آفرین دانست. افرادی که به پرسه زنی می پردازند با این کار به نوعی در حال معرفی سبک زندگی و نوع نگاه خود به جهان و نشان دادن تمایز خود با دیگران هستند و در خلال این پرسه زنیها تجربه ای از آزادی و گمنامی را به دست می آورند. تجربه ای که شاید چندان مورد پسند نیروهای سلطه نباشد و نشانگر مقاومت و واکنش عامه در برابر آن می باشد چرا که همانطور که فیسک میگوید نیروهای سلطه نمی توانند به طور کامل معانی ای را مهار کنند که مردم ممکن است تولید کرده باشند و همچنین پیوستگیهای اجتماعی ای را مهار کنند که ممکن است مردم فراهم کرده باشند. زیرا مردم در مواجهه با جامعه بی پناه نبوده و در تعامل با ساختارها از میزانی آزادی برخوردارند و همین آزادی است که از نظر او فرهنگ عامه را در تقابل با نیروهای سلطه قرار میدهد و آن را به فرهنگ بی قدرتها و زیرسلطه ها تبدیل میکند. ( بهار:1388)

این مقاومت و واکنش به نیروهای سلطه در آخرین گروه مورد مطالعه یعنی دستفروشان و بساطی ها نیز به چشم میخورد. افرادی که پیاده رو برای آنها نه محل گذر و خرید است و نه پرسه زنی بلکه محل کسب و کارشان محسوب میشود و گاه چنان در بافت پیاده رو جا گرفته اند که حضورشان مثل حضور مغازه ها بدیهی و غیبتشان سوال برانگیز است. گشت های سد معبر شهرداری که گاه به گاه اقدام به جمع آوری این افراد و ضبط اجناسشان می کند نشانگر مغایرت آشکار این نحو استفاده از فضای پیاده رو با اهداف برنامه ریزان و مدیران شهری است. علاوه بر آن نحوه ی برخورد سایر کنشگران با این گروه که شامل خرید کردن و بعضا حتی کمک کردن بلاعوض به آنها می باشد نیز نشان میدهد که مصرف کنندگان با توجه به نظامهای ارزشی خود و خلاقانه اقدام به خرید میکنند.

تنوع این دسته که همه جنس و سنی را شامل میشوند و همچنین تنوع اجناسی که به فروش می رسانند نیز قابل ملاحظه است. از فال حافظ گرفته تا لباس و روسری و جوراب و دستمال آشپزخانه و حتی سی دی رقص. کالایی که جز در بطن زندگی روزمره ی شهری مجوز رسمی برای فروش ندارد.

به جز فروشندگانی که بارها و بارها طول پیاده رو را برای فروش اجناسشان، می پیماند و بعضا برای فروش اجناسشان با سماجت وارد حریم شخصی عابرانی میشوند که با سرعت و غرق در دنیای خودشان میگذرند، فروشندگان ثابتی هم وجود دارند که در گوشه ای از پیاده رو بساط پهن کرده و چیزی میفروشند، کفش واکس می زنند و یا ساز می نوازند. نکته ی قابل توجه حضور فزاینده ی زنان و جوانانی با ظاهری بسیار مرتب و عادی در بین اعضای این گروه نسبت به گذشته است. حتی گاه جوانانی مشاهده می شوند که در کمال مهارت و با ظاهری کاملا عادی در کنار پیاده رو سازهایی مانند گیتار یا ویولن می نوازند. حال آنکه در گذشته غالبا جز آکاردئون یا سازدهنی و فلوت ساز دیگری در معابر عمومی نواخته نمیشد. عده ی زیادی نیز اطراف آنها جمع شده و به تماشا میپردازند و بعضا پولی نیز درون جعبه ی ساز آنها می اندازند. این کنسرت خیابانی که در گوشه ی پیاده رو شکل میگیرد و به هیچ وجه توسط مدیران و برنامه ریزان شهری پیش بینی نشده است نشان از قابلیت این فضای شهری برای تطبیق با نیازها و سلایق مخاطبان دارد. همانگونه که دوسرتو میگوید « شهر در معرض جنبشهای متضادی قرار دارد که خارج از حیطه دسترسی قدرت سراسربین همدیگر را تعدیل میکنند و با هم ترکیب میشوند. شهر دیگر میدان عملیات برنامه ریزی شده و منظم نیست. » ( دورینگ : ؟)


بحث و نتیجه گیری : پاسخگویی به پرسشها و هدف

همانطور که زیمل میگوید « مدرنیته آشکارترین چهره خود را در شهر نمایان میسازد.» (کیویستو: 1388 : 182) لذا فردگرایی و آزادی که از خصوصیات بارز مدرنیته و انسان مدرن است نیز در شهر و فضاهای شهری متجلی شده و به آنها انعطاف پذیری و سیالیت خاصی می بخشد. هدف سازندگان فضاهای شهری هر چه که باشد، کنشگران متناسب با نیازها و سلایق خود از آن بهره برداری میکنند. مانند پیاده رو که بر خلاف نامش که رفتن را تداعی میکند، صرفا محلی برای گذر نیست و افرادی که در آن عبور میکنند را بر اساس استفاده و نوع نگاهشان به پیاده رو میتوان به چهار گروه، رهگذران، خریداران ، پرسه زنان و دستفروشان طبقه بندی کرد که در مقاله ی حاضر، مختصات هر یک از آنها بررسی شد.

جدای از تمایزاتی که بین این افراد وجود داشت، عنصر مقاومت و معنابخشی به این فضای شهری متناسب با نیازها و خواسته های خود افراد در همگی مشترک بود که به انحای مختلف و از خلال نحوه ی استقرار در پیاده رو، البته در نظر گرفتن این نکته نیز ضروری است که هر پیاده رو با توجه به مکان استقرار فیزیکی و افرادی که در آن رفت و آمد میکنند، مختصات ویژه ای پیدا میکند مثلا پیاده رو های میدان انقلاب با توجه به نزدیکی آن به دانشگاه تهران بیشتر محل تردد دانشجویان، اساتید و یا داوطلبین دانشگاه است و عمده ترین کالایی که در مغازه های آن عرضه میشود کتاب است. پیاده روی میدان تجریش نیز، به واسطه ی استقرارش در جنب بازار تجریش، مختصات خاصی پیدا کرده که قابل تعمیم به همه ی پیاده روها نمی باشد و هر سنخ از پیاده روها نیازمند بررسی ای جداگانه میباشد. کوتاه سخن اینکه، پیاده رو مکانی نیست که صرفا دو نقطه را به هم متصل کند، بلکه هویتی مستقل داشته و مناسباتی منحصربه فرد در آن جاری است.



تبلیغات فرهنگی

معرفی کتاب

آمار و اطلاعات

نگارخانه