زندگی شبانه

.:در طول تاریخ، شهر چگونه با شب پیوند میخورده است؟

زندگی شبانه چگونه شکل گرفته است؟ نوشته پیشرو با بررسی شکلگیری زندگیای که شبها با روشن شدن مصنوعی خیابان آغاز میشود و معمولاً با قوانین دولتی تمام میشود، تضادهای این زندگیِ رو به رشد را توضیح میدهد: نور و تاریکی، ترس و لذت، قانون و قانونشکنی، امنیت و خطر. و در نهایت ایدههایی مطرح میکند که هرچند جهانشمول نیستند، ولی به درک مفهوم «زندگی شبانه» و قرار دادن آن در بستر تاریخی، جغرافیایی و فرهنگی ما کمک میکنند.
 

زندگی شبانه بیشتر با تاریکی و آهنگِ روز شکل یافته است و مثل کل زندگی شهری با خطر و آزادی گره خورده است. شبها، با تغییر جمعیت و فعالیتها، شهرها متفاوت میشوند. بعضی از مناطق تجاری به نواحی تفریحی بدل میشوند، و البته بیشترشان متروکه میشوند؛ مناطق مسکونی هم پیش از آنکه در شب آرام بگیرند به جنبوجوش میافتند، هرچند ممکن است ساکنانِ روزانه آنها جای دیگری گرم خوشگذرانی باشند. ولفگانگ شیوِلبوش و یوآخیم شلور این ایده را مطرح کردند که توسعههای انجامشده از دهه 1830 به بعد، به مفهوم زندگی شهری در اروپا شکل دادهاند: گسترش روشناییهای شهر، بسط موازی روشنایی تجاری و جشنمحور که با اقتصاد شبانه گره خورده، و رشد کنجکاوی درباره اتفاقاتی که در ساعتهای تاریکی میافتند.

تضادهای مهم
تا اواخر قرن نوزدهم، شهرها به آهنگ طبیعی نور روز و نور ماه وابسته بودند. شهرهای قرون وسطاییِ اروپا برای رفتوآمد شبانه مقرراتی داشتند و پیادهها بعد از تاریک شدن هوا مشعل به دست میگرفتند تا هم یکدیگر را بشناسند و هم راه را روشن کنند. هرچند شهرهای مدرن با نور و روشنایی خیابان که از قرن شانزده آغاز شد گره خوردهاند، در قرن هفده بود که آنچه شیولبوش روشناییِ نظم1 میخواند در شهرهای بزرگ اروپا برقرار شد. برقراری شبکه فانوسهای خیابانی (که به جای افراد و تکساختمانها خیابان را روشن میکرد) بخشی از سیاستگذاری دولتهای تمامیتخواه بود. با این حال، لندن تا قرن هجدهم به نظام قدیمی پایبند ماند (همانطور که تا قرن نوزدهم روی مأموران گشت حساب باز میکرد). روشنایی خیابان، در کنار دسترسی به آب و دیگر خدمات مهم، بخش مهمی از فرآیند مدرن شدن بود. تحولات تکنولوژیک، بخصوص ظهور چراغهای گازی و بعد الکتریکی در قرن نوزدهم، نقش مهمی در تاریخ زندگی شبانه دارند، اما لزوماً آنها نبودند که شهر را روشنتر کردند. چراغهای انعکاسی که در دهه 1760 وارد پاریس شدند بسیار روشنتر از فانوسهای قدیمی بودند، ولی تعدادشان کمتر بود و از هم دورتر بودند، در نتیجه خیابان تاریکتر میشد. چراغهای گازی شاید روشن و مدرن بودند، ولی نورِ رو به خاموشی و سوسوزنِ آنها، به قول لیندا نید، سایه هم نقاشی میکرد؛ بعدها روشناییِ ناشی از آرکِ الکتریکی سلسله خیابانهای روشن از گاز را تاریک جلوه داد.
جغرافیای روشنایی طبقات اجتماعی را تأکید و بازتولید میکرد، همانطور که امروز هم میکند، در تصاویر شبانه از کشورهای مختلف تفاوتهایی مشهود است، و تمرکز مراکز روشن در جاهایی مانند آمریکای شمالی، اروپا، سواحل شمالی آفریقا و هند در مقایسه با جاهای خالیِ کشورهای اطراف صحرای آفریقا مشهود است، هرچند واقعیت این است که در سال 2010 حدود 300 میلیون نفر در این کشورها ساکن بودهاند. با وجود آنکه تاریخ زندگی شبانه معمولاً با تاریخ روشنایی بیان میشود، رابطه این دو پیچیده است. رابطه بین نور و جشنمحوری در شهرهای مدرنِ اولیه شکل گرفت. روشن کردن پنجرههای شهر راهی معمول برای اعتراضهای سیاسی یا جشن گرفتن موفقیت ملی بود. گاز و برق رشد روشنایی تجاری را هم سرعت دادند: فضای داخل و ویترینِ روشن فروشگاهها، چراغهای گازی مکانهای تفریحی مثل کاخهای لندن در دهه 1830، و بعدها سینماهای سیار الکتریکی و مکانهای برجستهای مثل تایمز اسکوئر (از 1904) و سیرک پیکادیلی (1910). این «نورهای درخشان» با زندگی شهری هممعنی شدند. بعد از تاریکی و روشنایی دومین مشخصه مهم شب، تضاد با روز است. درباره تاریخچه زمانآگاهی بحثهای زیادی شکل گرفته، اما تفکر غالب این است که نظمِ زمانیِ مدرن مرزی مشخص میان روز و شب کشیده است، که به ترتیب با کار و استراحت (یا لذت) گره خوردهاند. این نظمِ زمانی، با استفاده از نور مصنوعی، روز کاری را از ساعتهای روشن روز مستقل کرده است.
روشنایی تجاری و جشنمحور به شهروندان امکان داده که خرید کنند، غذا بخورند و خوش بگذرانند، ولی فقط تا وقتی که بهشان اجازه بدهند؛ طول شب را دولتها با کنترل زمان بسته شدن مراکز تفریحی تعیین میکنند. در سال 1839 بارهای لندن باید شنبهشبها ساعت 12 و یکشنبهشبها ساعت 4 صبح تعطیل میکردند و در سال 1864، بارهای انگلیسی باید هر روز بین ساعتهای 1 تا 4 صبح بسته میشدند. امتیازِ شبها تا دیروقت بیرون ماندن، اول محدود بود به ولینعمتهای مناطق اشرافینشین، ولی کمکم به بورژواهایی هم کشیده شد که میخواستند خودشان را از کارمندانی که زود برای رفتن سر کار کنار میکشیدند متمایز کنند. (هرچند این دو طبقه معمولاً از نظر زمانی جدا بودند، و به دلیل تفاوتِ ساعت کاریشان بهندرت همدیگر را میدیدند و گاهی در استراحتهای وسط روز باهم ملاقات میکردند، وقتی یکی به خانه میرفت و دیگری سر کار میآمد.)
محدودیت فروش مشروبات الکلی در انگلستان این جدایی را نشان میدهد. سی سال قبل از آنکه بارها مجبور به محدود کردن ساعت کاریشان شوند، مشروبفروشی طبقه کارگر که در سال 1830 ساخته شده بود، مجبور شده بود آخر هفتهها زودتر تعطیل کند، آن هم در شرایطی که رستورانها و باشگاههای خصوصیِ متعلق به ثروتمندان قوانین بسیار آسانگیرانهتری داشتند. با این همه، به گفته شلور، این تلاشها برای خاتمه دادن به شب همیشه هم موفق نبودند. درباره برلین دهه 1870، پلیس اعتراف کرد که نوشخانههایی که قرار بود تا ساعت 11 بسته شوند، معمولاً تا نیمههای شب باز بودند و درباره دهه 1900، به گفته شاهدان، زندگی شبانه شهر هیچوقت خفیف یا تمام نمیشد.
بازگشایی خیابانها و نورهای درخشانِ کافهها و تئاترهایی که تا دیروقت باز بودند وابستگی زندگی شبانه شهر را به لذت و امکانات بیشتر کرد. هیجان زندگی شبانه همیشه با خطر طنینانداز میشده و پیشبینیناپذیری زندگی شهری با سایههای شبانه وخیمتر میشده است. از واکسهالِ دهه 1730 تا پلیسرویال در دهه 1780، کُنیآیلند در دهه 1900 و برلین در دهه 1920، شبِ شهر نسخه اغراقشده روزش بوده است، نسخهای که حسّ تنهایی، جامعهپذیری، ترس و لذت در آن افزایش یافته است. اقتصادهای موفقِ شبانهای که در قرن نوزدهم مستقر شدند، بر پایه همین درهمگوریدگیِ دلالتها قوام یافتند. این انفجار، باعث رشد فزاینده مجوز فروش الکل در انگلستان و ولز شد: در سال 1820، حدود 35 هزار مجوز بار وجود داشت، اما در سال 1870 این عدد تقریباً دو برابر شده بود و حدود 50 هزار مشروبفروشی جدید هم اضافه شده بود. به همین ترتیب، دابلیو اسکات هِین میگوید در اواخر دهه 1840 حدود 4500 کافه در پاریس وجود داشت که در سال 1870 به عدد 22 هزار رسید؛ اواخر قرن نوزدهم سرانه نوشخانهها در پاریس بیش از لندن و نیویورک شد و تعداد این مکانها به 30 هزار رسید. بقیه جاذبهها هم با انفجار همراه بودند، مثل تالارهای موسیقی که در دهه 1850 در لندن به 300 تالار رسیدند، مشابه اتفاقی که برای سینماها در اوایل قرن بیستم افتاد.

اقتصاد شبانه
بنا به ایده رابرت راپاپورت، اقتصاد شبانه با توسعه موازی مکانهای خرید، مثل وستاندِ لندن پایهگذاری شد، به طوری که برنامههای عصرگاهی خودبخود ادامه خریدهای روزانه شدند. و دیگر پایگاهِ اقتصاد شبانه تعادلِ موفق بین سود و لذت بود، برای مثال میتوان به ژوزف لیون اشاره کرد که کسبوکار رستورانش را «تجارتِ بیمالیات با لذت» میخواند. مدیران تالارهای موسیقی، صاحبان نمایشگاهها و دیگر موسسانْ بخشهای سرزندهترِ کسبوکارشان را پاکسازی کردند، نه به این خاطر که مجبور بودند، بلکه به این خاطر که در نهایت سودشان را بیشتر میکرد. دیگر شکلهای تفریح، مثل بارهای ویکتوریایی، مقابل ممنوعیتها و تلاشهای حکومت برای تعطیلی و کنترل آنها ایستادند، چون مشروب پول زیادی با خود داشت. اواخر قرن نوزدهم، فقط رشدِ آهسته فرهنگِ خانهمحور طبقه کارگر بود که میخانهدارها را محدود میکرد. در بسیاری از موارد، پاکسازی زندگی شبانه بیشتر به دلیل فشار اقتصادی بود تا قوانین دولتی.
طبعاً نور درخشان، تمام گوشهکنارها را روشن نمیکند. جنایت، آشوب، فحشا، و مستی محدود به شب نبودند ولی با تاریک شدن هوا افزایش مییافتند، و توسعه چراغهای گازی در خیابان همزمان شد با بیشتر شدن پلیس مدرن و شوق بررسی زندگی شهری در روزنامهنگاران، محققان آمار، اصلاحطلبان و لذتجویان. آنها معمولاً بعد از تاریکی به جستجوی مشکلات میپرداختند و در نتیجه، کشف دوباره شهر و توده مسئلهساز قرن نوزدهم معمولاً همان کشف دوباره شب بود. یکی از تصویرسازیهای گوستاو دوره در سال 1872، «چشم گاو»، بهخوبی این موضوع را جمعبندی میکند؛ پلیسی که فانوسی را بالا گرفته تا بر گوشههای تاریک لندن نور بیندازد. این شیفتگی به مسائل زندگی شهری و حتی آشکار شدن شب باعث تلاشهایی شد برای تعیین حدود و ثغور فراوانی در زندگی شبانه. کنترل زمان بسته شدن مغازهها و مقررات مربوط به نوشخانهها و مکانهای تفریحی پیش از این به بحث گذاشته شدهاند. قوانینِ دیگر، که با نگرانیهای درستی مخلوط شده بودند، از سلامت نیروی کار و انزجارها هراسان بودند؛ میل به کنترلِ فحشا، قتل، بیخانمانی و مستی، با کم کردن مکانهای بالفعل آنها، توسعه بافت شهری برای عدم میزبانی از آنها معمولاً باز کردن فضای کوچهها و حیاطها به منظور ورود هوا و نور به آنها و بیش از همه، نظارت دقیقتر پلیس و دیگران، به کمک خیابانهای روشنشده. مسئله آشکار بیقانونی و نامیرایی شهر در شب از دهه 1840 به بعد با حس دیگری همراه شد، اینکه اگر شب به آسایش اختصاص دارد، آن وقت باید نظم درستی هم داشته باشد: رو به رشد، هشیار و پارسا. جنبش بازآفرینیِ منطقی که مورد مطالعه پیتر بیلی و همکارانش بود، مشخصاً با مسئله جایگزینی بارها با قهوهخانهها، پارکها، موزهها و کتابخانهها درگیر بوده است. و حتی بهتر از این، با پایان روز کاری خیابانها خالی شوند و راحتی به خانهها منتقل شود.

مسائل امروز
خیلی از این مسائل امروز هم وجود دارند. با وجود توزیع مناسب نور، شب هنوز با لذت و ترس گره خورده است. مشاهدهگران میگویند اقتصاد شبانه از قرن نوزدهم قویتر شده است، با بازسازی این صنعتِ رو به زوال و مناطق کنار آب، مراکز تجاری با پایان روز کاری خالی میشوند و سفیدپوستان مناطق مسکونیِ داخلی را ترک میکنند. جان هنیگان، با «شهرِ فانتزی» نامیدن این مراکز احیاشده، میگوید که مشخصه اصلی آنها در آمریکا اسپانسر و برندسازی، استفاده از مضمون در طراحی (مضمونهای فرهنگِ پاپ یا مضمونهای موروثی، مثل دیزنی)، پایبندی به زندگی شبانه، و انزوا نسبت به دیگر مناطق شهر است. هنیگان مثل دیگر صاحبنظران، نگران است که زندگی شبانه یک حالت بینابینیِ غیرواقعی یا «خطرِ بیخطر»، که خطرناک است ولی استانداردسازی و پاکسازی شده، به همراه داشته باشد. از این منظر، شهر فانتزی شکلی از اعیانسازی مناطق غیرمسکونی است.
پاول چترتون و رابرت هالندز همین مشخصهها را در زندگی شهری بریتانیا شناسایی کردند، در شرایطی که تخمیر و خردهفروشی تحت سلطه تعداد کمی از شرکتهای بزرگی بود که بهنظر از ترکیبی نئولیبرال راضی بودند؛ یعنی ترکیب آزادیخواهی و کنترل (لایحه سال 2003، مجوز ساعتی آن زمان را حذف کرد، در حالی که دیگر سیاستهای استراتژیک مستهای آشوبگر را تنبیه میکنند و درصددند پیامدهای استفاده از الکل را حداقل کنند). به هر حال، اقتصاد شبانه فقط محدود به شراکتِ دولت و سرمایه نمیشود و توسعههای اینچنینی خیلی وقتها غیرقابل پیشبینیاند.
باغهای کریمورن لندن به دلیل بازار بورس بود که در سال 1878 تعطیل شدند، و نه فعالیتهای اخلاقی. شهرهای فانتزی معاصر هم با توسعه مناطق مسکونی تهدید میشوند. شورای شهر وستمینستر مسئول مکانهای تفریحی بزرگ لندن و قویترین نهاد صدور مجوز در بریتانیا روز به روز به شکایتهایی که از سروصدا و آزار و اذیت از ساکنان محلی میرسد حساستر میشود، بخصوص ساکنانی که باید روز بعد سر کار بروند. انجمنِ ساکنان بریستول توانست سیاستهای صدور مجوز را به چالش بکشد و انتظار میرود اینگونه اعتراضها به لایحه سال 2003 شیوع و موفقیت بیشتری داشته باشند. در دوبلین، بارسلونا، ایبیزا و تایلند هم عیاشان و ساکنان به مشکل خوردهاند. موارد اینچنینی نشان میدهند که شهرها سازوارهای پیچیده هستند که نمیتوان برایشان یک نوع زندگی شبانه متصور شد. تفاوتهای جغرافیایی و تاریخی مهمند، و همینطور معنی جامعهپذیری2 و جامعهجویی.3 اول، عاقلانه نیست که زندگی شبانه را به پیوند سیاستهای نئولیبرال و اقتصاد شبانه تقلیل بدهیم. و قطعاً اینگونه نیست که شهر فانتزی از آمریکا به همهجای جهان گسترده شده باشد؛ کشورهای دیگر شهرنشینی و فرهنگی متفاوتی دارند، اقتصادشان و شیوه لذت بردنشان از شهر فرق دارد.
دوم، تاریخچه مشخصی از هماهنگی زندگی شبانه با این تغییرات جغرافیایی موجود است. برای مثال، در بریتانیا احیای اقتصاد شبانه و رشد زندگی در بیرون در بیست سال اخیر باید جلو کاهش یکقرنه مصرف الکل قرار بگیرد. سوم، ارزیابی ما از زندگی شبانه در شهر نشاندهنده ایدههای ما درباره زندگی شهر به طور کل هم هست. اگر میخواهیم اراضیمان را پس بگیریم4 و به دنبال حقوق شهریم، این موضوع در تحلیل ما از زندگی شبانه دیده خواهد شد. اگر جامعهپذیری را چیزی میدانیم که هر روز در برخورد غریبهها دیده میشود، همانطور که در جمع آدمهای نزدیک به هم، آن وقت حتی بارهای اصلی شهرهای بیروح هم برای دانشجویان زندگی شبانه جالب خواهند بود.

زمان آخرین ویرایش: دوشنبه, 15 مهر 1398 13:14

تبلیغات فرهنگی

معرفی کتاب

  • زبان منظر نویسنده: آن ویستون اسپیرن مترجم: دکتر سید حسین بحرینی و دکتر بهناز امین‌زاده در دهه‌های اخیر، مباحث زبان‌شناسی در فلسفه، توسعه چشمگیری داشته و به موازات آن استفاده از زبان‌شناسی کاربردی در زمینه‌های…
معرفی کتاب و انتشارات سازمانی

آمار و اطلاعات

نگارخانه