نگاهی بر چالش‌های مدیریتی حیات شبانه تهران در گفتگویی با دکتر ابوالحسن ریاضی

.:حیات شبانه کلانشهر از کنترل تا مدیریت

حیات شبانه تهران چالش‌هایی را پیش‌ روی مدیران شهری قرار داده است. چالش‌هایی که گاه موجب نادیده گرفتن این نیاز طبیعی ساکنان کلانشهری چون تهران می‌شود. شب‌های تهران چه جایگاهی در نگاه مدیریت شهری دارد؟ برای روشن‌تر شدن موضوع به سراغ یکی از متفکرین حوزه مطالعات شهری رفته‌ایم که به ‌واسطه سوابق مدیریتی خود از چالش‌های این حوزه در مواجهه با حیات شبانه تهران گفته است.

آغاز کویر، از منظر تاریخ، حیات شبانه دارد؛ و طبیعت، تناسب شب و روز را برهم می‌زند. در ساختار طبیعی، و طی آنچه به زندگی انسان‌ها مربوط بوده، حیاتْ فاصله روشنایی تا تاریکی را معنا می‌کند چراکه از سویی روز برای انسان برآیند امنیت است زیرا که او قادر به مشاهده پیرامون خود است و از سوی دیگر، شب‏هنگامْ او کارایی روز را ندارد. بنابراین از منظر سنتی، توصیفی هست مبنی بر اینکه با تاریک ‏شدن هوا زندگی نیز متوقف می‌شود. حول این موضوع، ادبیات بسیاری خلق شده است برای مثال: «زندگی از جنس نور است و مرگ از جنس ظلمت؛ تاریکی صورتِ ترسناک زندگی است و روشنایی، وجهی که نشان‏دهنده امنیت زندگی است». اما باید توجه داشت همه این اشاره‏ها به عصر پیشامدرن مربوط است؛ اما عصر مدرن چه تفاوت‏هایی را در این مفاهیم برساخته است؟

حیات شبانه و روزانه در عصر مدرن
وقتی جهان وارد دوره مدرن می‌شود، اولین و محوری‌ترین ایده این است که انسان بر طبیعت سیطره پیدا می‌کند. چنین ایده‌ای منجر به شکلی از پروژه می‌شود که پروژه «کنترل طبیعت» نام دارد؛ در «کنترل طبیعت»، کنترل شب و تاریکی هم یکی از مهم‌ترین پروژه‌ها است به دلیل اینکه اگر انسان بر تاریکی غلبه کرد، می‌تواند حجم فعالیت خود را دو برابر کند؛ تاریکی مانع توقف نمی‌شود.
موضوع روشنایی اما جزء مواردی است که با صنعتی ‏شدن همراه است؛ کارخانه‌ها که شروع به کار می‌کنند به ‌گونه‏ای از الکتریسیته می‌رسند. پس از شکل‌گیری فعالیت‌های صنعتی، موضوع روشنایی جزء مسائلی است که باید بر آن فائق آییم. در این ساختار، جامعه برای وجوه مختلف زندگی تعریف‌های متفاوتی ارائه می‌دهد؛ بخشی برای کار، بخشی برای استراحت و بخشی برای فراغت. در ساعت فراغت، نظم طبیعی که روشنایی است نمی‌تواند مورد دستبرد قرار گیرد و بنابراین به سمتی که بخشی از آن تاریکی است، می‌رود. فرد اگر بخشی از تفریح خودش را در تاریکی دنبال کند، اساساً دیگر زندگی فرآیند قابل‌ تقسیمی نیست؛ زندگی زنجیره‏ای بهم‌پیوسته است که همه ظرف 24 ساعت را می‌خواهد در بر گیرد، به دلیل اینکه فرآیندی بهم‌پیوسته است و نمی‏خواهد ساختار تولیدی و چرخه پیشرفتش متوقف شود. بالطبع زنجیره زندگی نیز مشمول همین وضع است. به‌ عبارت ‌دیگر، ممکن است ساعت خواب به روز و ساعت کار به شب منتقل شود که در این صورت، فراغت زمان مشخصی ندارد. زیرا کسی که شب کار می‌کند، روز باید فراغت داشته باشد و بالعکس. این درهم‌تنیدگیْ شکلی از ساختارهای شهری را می‌سازد که بنا بر آن همه وجوه زندگی باید در 24 ساعت گذشته تداوم داشته باشد. معنی زندگی 24ساعته این است که همه وجوهی که برای افراد در طول روز معنا دارد باید در شب هم وجود داشته باشد، مانند همه نیازهای خدماتی، نیازهای طبیعی و غیره. علاوه بر این، وجهی برای شهر مدرن متصوریم که شکل‌گیری آن از ابتدا دائماً به ‌صورت فزاینده‌ای رشد و گسترش پیدا کرده است، یعنی وجه اقتصادی شهر. شهر مرکز معنابخشی به اقتصاد و تبادل مالی است، جایی است که در آن ثروت تولید می‌شود و به گردش می‌آید. فراموش نکنیم ابتدا شهرها صنعتی شده‌اند و شهر در کنار اینکه نیروی کار برای بخش مرکز را در خود متمرکز کرده، خدماتی هم به صنعت می‌دهد. بنابراین، طبیعتاً باید نیازهای این مجموعه بزرگ را در بخش‌های مختلف مرتفع کند. از اینرو کاملاً بدیهی است که شهر ترابری، فروش، اخذ سفارش و... را انجام دهد اما متعاقباً شهر باید تأمین مایحتاج این مجموعه صنعتی را نیز در نظر داشته باشد و بتواند مازادی که خلق می‌شود را در خودش به گردش دربیاورد. اینجاست که فراغت مهم‌تر می‌شود؛ افراد به‌تدریج درآمدی کسب می‏کنند و بخشی از آن را صرف رفع نیازهای روزمره‌ و بخشی دیگر را برای سطوح بالاتر مخارج و فرآوری در نظر می‏گیرند. این‌گونه، شهر خودش را برای پاسخگویی به چنین نیازهایی آماده می‌کند. به‌ طور طبیعی پاسخگویی در روز تعریف‌شده و پذیرفتنی بوده است. چنانچه در تماشاخانه کولوسئومِ شهر رُم نیز بازی‌ها برای روز تعریف ‌شده بود، و نیز قهوه‌خانه‌هایی که در مجموعه شهرهای سنتی بوده است. اما در نظر آورید از طرفی وقتی جمعیتی فراوان با مازاد درآمد، دیگر با محدودیت تاریکی روبرو نباشد، کار متوقف نیست و به‌تدریج مفهوم زندگی یا زندگی شبانه شکل‌ می‌گیرد. به عبارت دیگر در این صورت، با شروع تاریکی، تنها جنس زندگی تغییر می‌کند؛ روز، هنگام کار و شب، وقت فراغت و استراحت می‌شود.
زنجیره کار، وقتی از شکل طبیعی خود خارج می‌شود با پایان روز دیگر متوقف نمی‌شود و شب تا صبح می‌تواند کارکرد داشته باشد. یعنی این ساعات، الزاماً برای خواب شهر نیست؛ ساعتِ بیداری برای گروهی از شهر است. ‌بخشی از شهر همیشه بیدارند. بنابراین شهر نیز باید بیدار باشد.

تهران، شهری که به پیشوند «کلان» تن نمی‏دهد
شهرِ همیشه‏بیدار... این وجهی است که در کشور ما کمتر مورد بحث قرار گرفته. بویژه در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کمتر تمایلی برای مواجهه با آن وجود داشته است. یعنی عملاً تلاش شده تا صورت‌مسئله پاک شود. در صورتی‌ که پاک ‏کردن چنین صورت‌مسئله‌ای برای شهرها محلی از اعراب ندارد. از یاد نبریم که وقتی درباره سیر صنعتی و مدرن‏ ‏شدن شهر صحبت می‌کنیم، از پدیده کلانشهرها سخن می‏گوییم. در باب کلانشهر تصور غالب این است که با شهری روزانه روبرو خواهیم بود؛ غیرممکن است. یک شهر کوچک یا متوسط شاید بتواند بسیاری از فعالیت‌ها را در طول ساعت‌هایی از شب متوقف کند اما یک کلانشهر جز حیاتی 24ساعته، شکل دیگری نمی‏تواند برای خود متصور باشد. الزامات ساختارهای برسازنده «کلانشهر» ایجاب می‌کند که شهر 24 ساعت زندگی کند. وقتی از «حیات شبانه شهر» صحبت می‌کنیم، در واقع راجع به اصطلاحی دقیق حرف می‌زنیم: شهرِ زنده. شهری با هویتی مستقل، مجموعه‏ای کاملاً زنده، همراه با شور، کنش و واکنش. یک کلانشهر الزامات خودش را به ساکنان منتقل می‌کند. در دیالکتیک و تعاملی عمیق با ساکنان خود است. این‌گونه نیست که همه قوانین را بتوان به شهر تحمیل کرد. به‌ محض اینکه ابعاد شهر از اندازه‌ای گذشت، کارکردهایی پیدا می‌کند که مختص کلانشهرها است چراکه زندگی 24ساعته شهر عملاً رخ داده است. اینْ همان است که کمتر با آن روبرو شده‌ایم و سعی کرده‏ایم نادیده‏اش بگیریم یا در سطحی آن را کنترل کنیم، غافل از اینکه نه قادر به کنترل آن هستیم و نه می‌توانیم نادیده‌اش بگیریم. بخشی از حیات شبانه حیاتی کاملاً منظم است که کارکردهای ضروری جاری زندگی را دارد. ساختارهای منظم و انضباط مدیریت شهری، بخشی قابل‌ توجه است که همیشه وجود دارد و عملکردهای آن نیز باید قدرتمندتر شود. نیمه‌شب نظم و مدیریتی سیستماتیک بر شهر حاکم است؛ چراغ‌های رانندگی کار می‌کنند، اگر آتش‌سوزی رخ دهد بیمارستان‌ها و اورژانس بسیار فعال‌تر از روز عمل می‌کنند و مراکز خدمات تخصصی کماکان به فعالیت خود ادامه می‌دهند. آنچه تحت عنوان حیات شبانه در زندگی شهری ظهور و بروز دارد وجه فراغتی است، که در روز نیز هست؛ حیاتی که در شب نیز باید استمرار داشته باشد و بدون استمرارِ آن زنجیره دچار اختلال می‌شود. در کلانشهری همانند تهران که 9 میلیون جمعیت در آن زندگی می‌کنند، زمان فراغتِ صدها هزار نفر با توجه به ضرورت‌های کلانشهر به ساعت‌های طولانی شب و تاریکی موکول می‌شود. نمی‌توان به نیاز این مجموعه پاسخ نداد. قطعاً بخش بزرگی از اقتصاد شهری باید بتواند در این ساعت‏ها مازادهای اقتصادی را جابجا کند.

فراغت، کلیدواژه حیات متعادل
در ساعت‌هایی که شهر به دلیل ظرفیتی که برای آرامش ساکنان خود فراهم می‌کند، امکان حیات متعادل در روز را فراهم می‌کند، این سوال مطرح است که چرا نیاز به اوقات فراغت داریم؟ پیش از یافتن پاسخی برای این پرسش باید در نظر داشت که در جوامع سنتیْ خروج از شهر در تعطیلات آخر هفته مطرح نبوده است. این جزء ضرورت‌های زندگی شهری است که نظم سیستماتیک را به ساکنان خود تحمیل می‌کند؛ در طول 24 ساعت در کلانشهر موظف به کنترل خودت هستی و در هر ساعتی از شب نمی‌توانی رفت‌وآمد داشته باشی، پشت چراغ‌قرمز موظف به ایستادن هستی، به حقوق دیگران باید احترام بگذاری و اینها را اگر رعایت نکنی، نظم برهم می‌ریزد. همین باعث می‌شود افراد برای رسیدن به تعادلی ذهنی، ساعت‌هایی را از این فشار خارج شوند. بر اساس این فشار است که مازاد اقتصادی تولید می‌شود. این مازاد اقتصادی به افراد امکان این را می‌دهد که در ساعات دیگری خود را از این فشار رها کنند تا بتوانند دوباره این چرخه را ادامه دهند. بسیاری نمی‌دانند چرا وقتی تهران دو روز تعطیل می‌شود مردم از آن بیرون می‌آیند حتی اگر از خود بپرسند چرا راضی شده‏اند ساعت‏ها در ترافیک جاده‏ها بمانند. می‏دانیم که جاده و سفر و ترافیک محل بحث آنها نیست، موضوع این است که می‌خواهند در تهران نباشند؛ فضایی که تو را دائماً تحت‌ فشار قرار می‌دهد. از این نظم خارج می‌شوی و به‌ جایی که هیچ کنترلی بر آن نظم وجود ندارد، می‌روی و این‌گونه به تعادل می‌رسی. حال اگر شهری چنین امکانی را برای ساکنان خود فراهم نکند به شهری عصبی و پرخاشگر تبدیل می‌شود، شهری که افراد ساکن در آن نمی‌توانند بدون خشونت کلامی و پرخاش و اصطکاک به ارتباط روزمره بپردازند؛ به همین دلیل تهران شهری عصبانی است. یکی از دلایل مهم بروز عصبانیت این است که چرخه شبانه ندارد. وظیفه اصلی حیات شبانه این است که به مردم اجازه بدهد کارهایی را انجام بدهند که دوست دارند و به مکان‌هایی بروند که نسبت به آن حسی خوشایند دارند. این همان عاملی است که محیط شهری را که در طول روز ناراحت‏کننده است، برای رسیدن به ساعات شبانه، همراه با کارکردهایی که تغییر می‌کنند، دوست‌داشتنی می‏کند: پیاده‌روهایی که در روز محل طعنه است به صندلی‌هایی تبدیل می‏شود که مردم به دور از شلوغی می‌توانند روی آن بنشینند؛ خیابان‌هایی که محل بروز سروصدا و ناملایمات دیگر است، می‏شوند معابری با نورپردازی‏های زیبا و...
وجوه مختلف شهر در روز و شب، دقیقاً همانند ساختارهای شخصی و جمعی انسان‌ها است. شهر باید مثل ساکنان خود باشد و ساکنان نیز باید همانند شهر باشند. وقتی این چرخه متوقف شود عملاً آنها دچار اختلال رفتاری می‌شوند.

شب‏های تهران از گذشته تا امروز
شهری با جمعیتی سه میلیونی، قاعدتاً تفاوت‏های بسیاری دارد با شهری که دوازده‏ میلیون نفر را در خود جای داده. بدیهی است شهری که به‌مرور از فضایی سنتی دل می‏کند و به اقتضائات مدرنیستی تن می‌دهد (تهران پیش از انقلاب) با شهری که اساساً مدرن شده (تهران امروز)، متفاوت است. تجربه زیستی و مطالعات من ایجاب می‏کند که گمان کنم تهران شهری است دچار حیات شبانه ناقص، شهری که حیات شبانه‏اش عمدتاً به طبقه محدود و خاصی از اجتماع اختصاص داشته است. نوع فراغت این گروه ایجاب می‌کرده در مجموعه‌هایی خاص اوقات فراغتشان را سپری کنند. اگرچه بخش‌هایی از آن مجموعه‏های خاص نیز، از جمله مواردی بوده که امروز به لحاظ اخلاقی در زمره ناهنجاری‏ها به حسابشان می‏آوریم. اما آنچه امروز تهران با آن مواجه است سطحی کاملاً استقراریافته‌ از توسعه فرهنگی است، سطحی که با شکل‌گیری طبقه‌ای فراگیر به عنوان طبقه متوسط ویژگی‏های فرهنگی و نه لزوماً اقتصادی خودش را دارد. امروز در تهران با طبقه متوسط اقتصادی سروکار نداریم، بلکه با طبقه متوسط فرهنگی مواجهیم. حتی طبقاتی که به لحاظ اقتصادی متوسط به‌ حساب نمی‌آیند، به لحاظ فرهنگی در طبقه متوسطند و حتی طبقاتی که شاید به لحاظ اقتصادی بالاتر از متوسط باشند باز به لحاظ فرهنگی متوسطند. نیازها و نوع نگرش به ارزش‌هایی که این گروه اجتماعی‌‏فرهنگی به آن وابسته هستند، سبک زندگی متفاوتی را ساخته که تلقی متفاوت آنها از حیات شبانه را نسبت به آن طبقه خاص پیش از وقوع انقلاب منجر شده است. البته تلقی آن گروه نیز می‌تواند دوباره ارزیابی شود. مثلاً نسبت به سینما که جزء فضاهای فرهنگی است و اتفاقاً بخش بزرگی از رونق اقتصادی‏اش وابسته به حیات شبانه است. سینما جزء مکان‌هایی است که خانواده دوست دارد در کنار اعضای خودش به آنجا برود و به تماشای فیلم بنشیند. تماشای فیلم در سالن سینما جزء رفتارهایی است که کمتر کسی می‌داند چرا شکل‌ گرفته و کسی نمی‌داند چگونه باید از آن دفاع کند. برخی معتقدند وقتی می‏شود نسخه‏های مخصوص نمایش خانگی فیلم‏ها را تهیه کرد و در خانه فیلم تماشا کرد، چرا باید برای رفتن به سینما مبلغ بیشتری پرداخت. اما اساساً سینما رفتن صرفاً به منظور تماشای فیلم نیست، نوعی خروج از فضای خانه و قرار گرفتن در شهر با هدف رسیدگی به فراغت، تماشای فیلم در محیطی عمومی، مشارکت در شکل‏گیری احساسی سینمایی، و نهایتاً کسب تجربه‏ای جمعی از بروز یک واقعه است. چرا یاد لاله‌زار برای نسل قدیم نوستالژیک است؟ یک نسل از آن خیابان با فیلم‌های لاله‏زاری احساس مشترک دارد، احساسی که با شهر پیوند خورده است. در عین حال، این از خانه‏ بیرون‏ آمدن، به نوعی فراموش‏ کردن مقطعیِ فضایی رسمی است؛ وقتی شما با خانواده برای تماشای فیلم، برای غذا خوردن و سپری‏ کردن اوقات فراغت پا از خانه بیرون می‏گذارید، فرصت‏های همدیگر را برای حضور در فضایی غیررسمی که از نظم خانه و محل کار رهیده است و می‏خواهد ببیند و دیده‏ شود، به آزمون می‏گذارید. مثلاً فرصتی است که بیرون از محل کار و برای رهایی از کت‏و‏شلوار، آنطور که دوست دارید به خیابان بیایید و به سینما بروید. از اینروست که می‏توان گفت نوع نگرش ما در امور مختلف، متناسب با فضاهای شهری تعریف می‌شود. این کارکردِ حیات شبانه است، تنظیم سطوح نامتوازنِ زندگی‌های به‏شدت متوازن‏شده.
پیش از انقلاب، شهر تقریباً برای همه گروه‌های اجتماعی امکان زندگی شبانه را فراهم کرده بود؛ کافه‌هایی برای گروه‌هایی در لاله‌زار، و کاباره‌هایی برای گروه‌های دیگر. مثلاً در همه اینها موسیقی جریان داشت؛ موسیقی بخشی از حیات شبانه است. شهر برای انواع سلیقه‌ها فضاهای فراغتی تعبیه کرده بود. سینماهای مختلفی وجود داشت؛ سینمایی مخصوص جوانان، سینمای ونک مخصوص خانواد‏ه‏ها، و سینماهای لاله‌زار نیز برای گروهی دیگر.
شهرْ هر زمانی، در نقاط مختلف خود، آرایش مختلف فضا را می‏پذیرد زیرا موضوع اقتصاد مسئله است. شهر خودش را در قالب اقتصاد‏‏فرهنگ، با گروه‌های اجتماعی و گروه‌های درآمد تنظیم و برای پاسخگویی به نیازهای آنها شرایط را فراهم می‌کند. برای همین افراد در جای خودشان قرار می‌گیرند و شهر در شب به تعادل می‌رسد. شهر برای چه به پارک نیاز دارد؟ شهر سنتی پارک ندارد؛ پارک‏ها به اقتضای این‏ در شهرها احداث شده‏اند که به ضرورت پر کردن فاصله‏ای که شهر از طبیعت گرفته پاسخ دهند. طبیعت در شهر تحت محافظت قرار می‌گیرد تا به نیاز انسان برای ارتباط با طبیعت پاسخ داده شود.
اما نیازْ صرفاً نیاز به طبیعت نیست و باید به نیازهای دیگر پاسخ داده شود. رستوران‌ها و کافه‌ها از سازندگان مهم حیات شبانه هستند. در ایران نوعی تلقی اشتباه از کارکرد کافه‏ها مرسوم شده است. اینکه تو بروی و بنشینی جایی که روی تابلو ورودی آن نوشته باشد: «لطفاً بیشتر از نیم‏ ساعت ننشینید»! غافل از اینکه اتفاقاً کافه جایی است که تو می‌توانی ساعت‌ها در آنجا بنشینی، جایی است که تنهاییِ زندگی شهری را به نحوی با دیدن تنهایی‌های دیگران تحمل‌پذیرتر ‌کنی. این امکان اساساً از اینرو فراهم شده تا تویی که در ساعات کار نمی‌توانی فشار تنهایی را از خودت دور کنی، به آنجا بروی و ساعت‌ها بنشینی. یکی از مسائلی که کمتر به آن توجه کرده‏ایم این است که زندگی در کلانشهر فاقد هیجان است. چرا به آن توجه نکرده‏ایم؟ چون در طول شبانه‏روز با اشکال مختلف و بیمارگونه‌ای از هیجان روبروییم. یکی از راه‏های احیای حیات شبانه پاسخگویی به نیاز بالا رفتن آدرنالین است: رفتن به شهربازی‌ها و تفریح در آنها که سرعت درشان امری فارغ از عرف و قانون نیست به هر حال در شهر نمی‌شود با سرعت ‌بالا حرکت کرد و به این هیجان سرعت پاسخ داد. اینها نیازهایی است که در زندگی سنتی مطرح نبوده یا اگر مطرح بوده برای همه در سطحی پاسخ وجود داشته است. کلانشهر اما همه امور را تخصصی می‌کند. افراد دیگر با همه‌چیز سروکار ندارند؛ پزشک اگر پیش از اینها حکیم بوده و مسافت بسیاری می‌پیموده تا بیماری را معالجه کند، در طول سفر تفریح هم می‌کرده اما در شرایط کنونی از صبح تا ظهر ممکن است پزشک از اتاق کارش خارج نشود و از یک عمل به عمل دیگر برود. این وجه در مورد همه صدق می‌کند. حیات شبانه به همه هیجانات پاسخ می‌دهد و این‏گونه شهر خودش را با آن تنظیم می‌کند. در جامعه‏ای که حیات شبانه مهم است تئاتر، سینما، رستوران، کافه، سالن‌های اجرای موسیقی و کنسرت‌ها متناسب با گروه‌های متفاوت سنی، جنسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی وجود دارد. به همین دلیل، حیات شبانه زنجیره‏ای بزرگ از فضاهای بهم‌پیوسته اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را می‏سازد که جدایی‏ناپذیرند.

چالش‏های مدیریتیِ احیای حیات شبانه تهران
با ایدئولوژی نمی‌توان شهر را اداره کرد؛ ایدئولوژی مجموعه‌ای از گزاره‌هایی است که تکلیف آن از پیش مشخص شده؛ احکامی است که صادر شده و همه باید خودشان را با آن تنظیم کنند. شهر نمی‌تواند مفهومی ایدئولوژی‏پذیر باشد چون با انسان سروکار دارد و انسان برخلاف ایدئولوژی، مقوله‏ای‌ از پیش‏ تعریف‌شده نیست؛ نیازهای انسان متحول می‌شود و همچنین رفتارهای او تغییر می‌کند. بنابراین نمی‏توان با پاسخ‌هایی معیّن سراغش رفت. ایدئولوژی اساساً پاسخ است، مجموعه‌ای که برای هر سوالی باید به دنبال پاسخی باشد. شهر چنین مقوله‌ای نیست. تصور می‌شود ده میلیون انسان با ویژگی‌های بسیار متفاوت و متضاد قرار است در یک قالب رفتار کنند و تو قادر هستی نیازهای این افراد را سرکوب یا کنترل کنی یا پاسخ بدهی. اساساً چنین دستگاهی در جهان وجود ندارد. در متروپل‌های کشورهای پیشرفته، سعی بر این است که این روند مدیریت شود تا با برنامه‌ریزی به نظم درآید؛ آنها موجب سرکوب و مانع این روند نمی‌شوند. تهران و مدیریت شهری تهران چون می‌داند که نمی‌تواند به این نیازها پاسخ دهد، صورت‌مسئله را پاک کرده است؛ صورت‌مسئله‌ پاک‌ شده اما خود مسئله هر روز رودرروی آنهاست.
در حالت عادی، ساعت 2 صبح اتوبان همت خلوت نیست. در تهران خیابانی نیست که ساعت 3 صبح ماشین در آن تردد نکند. مردم دوست دارند در طول شبانه‌روز در شهرشان تجربه زیست داشته باشند. نمی‌شود این میل را سرکوب کرد. مدیران شهری یک هفته در اتوبان همت بالای ساختمانی بروند و به ماشین‌هایی که در رفت‌وآمد هستند نگاهی کنند و سپس به این پرسش پاسخ دهند که این ماشین‌ها در این ساعتِ صبح از کجا به کجا می‌روند. در این شهر هیچ جایی نیست که بروند، در این شهر نه مبدأیی هست و نه مقصدی. مکان‌هایی هست که عمومی نیست. آیا اینکه پلیس در نیمه‌های شب از جوانان تست الکل می‌گیرد یعنی ما توانسته‌ایم مسئله را حل کنیم؟ وقتی تصادف وحشتناکی صورت می‌گیرد و مشخص می‌شود راننده مواد روانگردان استفاده کرده و به خود و دیگران آسیب وارد کرده، نشان‏دهنده این است که توانسته‌ایم معضل را حل کنیم؟ اینکه هر بار خبر دستگیری عده‏ای را می‏شنویم ما را به مرتفع ‏کردن مشکل رهنمون کرده است؟ همه می‌دانند ساعت‌هایی از شب در این شهر دیسکو وجود دارد با همه ویژگی‌های خاص آن؛ مسئله همین است که شهر خودش را با ایدئولوژی تنظیم نمی‌کند. از بد حادثه و فلاکت است که ایدئولوژی خودش را با شهر تنظیم می‌کند. این گزاره را که «نادیده ‏گرفته ‏شدن و در انظار نبودن، مساوی است با وجود نداشتن» می‏توانیم بپذیریم؟
داستان ما به طنزی تلخ تبدیل شده است که با پاک ‏کردن صورت‌‏ مسائل اعلام می‌کنیم مسئله‌ای وجود ندارد. در کشورهای دیگر این موضوعات را مدیریت می‌کنند. مگر در طول روز هیچ‌یک از این اتفاق‌ها نمی‏افتد؟ در روز، شهر صورتی عمومی دارد؛ می‌گوییم ما که نمی‌بینیم پس وجود ندارد، و شب‏ها اینها چون ممکن است بیشتر در دسترس و دید باشند، می‌خواهیم صورت‌‌مسئله را پاک‌ کنیم. این در حالی است که طی روز، وجهی از آن بارزتر و پنهان‌تر و طی شب، وجه دیگری بارزتر و پنهان‌تر می‌شود. همانطور که روز هنگام کار و فراغت است، شب نیز همینطور است. حال اتفاقی که رخ می‌دهد این است که شهر از وجه سالم حیات در شب محروم می‌شود و اقتصاد سالم از حیات شبانه محروم می‌شود. از تأمین این فضا برای اغلب ساکنان و ایجاد تعادل در بخش اصلی شهر محروم می‌شود. این رویکرد فقط بخش آسیب‌زننده و وجه پاتولوژیک آن را تشدید می‌کند. چون همه موضوعات به قوت خود باقی‏اند و ساختار مدیریت شهری می‌خواهد صورت‌مسئله را پاک کند، مواجهه با آن را کنار می‌گذارد. زیرا اگر مواجه شود آن‌ وقت می‌پذیرد که وجود دارد. چون می‌خواهد بگوید نیست، مواجه هم نمی‌شود. در همه شهرها اگر کسی در ساختار حیات شبانه کوچک‌ترین اخلالی به وجود آورد، همانند وجه روز با آن برخورد می‌شود. هیچکس نمی‌تواند رفتار آسیب‌زننده‌ای داشته باشد یا از دیگران بهره‌کشی کند، همه‌ امور باید در چارچوب یک کنش هنجاری قانونمند باشد. اگر در روز کسی قانون‌شکنی کند با او برخورد می‌شود، همچنان که در شب. حیات شبانه تهران امری رهاشده محسوب می‏شود که اساساً قانونی بر آن مترتب نیست، به همین دلیل انواع قانون‏شکنی‌ها در آن رخ می‏دهد و بسیاری از آسیب‌ها را دچار می‏شود. خانواده‏ای اگر در شب بخواهد بخشی از نیاز طبیعی خود را در این شهر برآورده کند باید نگران این باشد که آسیب نبیند؛ نمی‌تواند به پارک یا رستوران برود چون تعطیل است. اگر نیاز خودش را کنار بگذارد همین می‌شود که می‌بینیم؛ تنها یک روز تعطیلی رسمی کافی است تا سه میلیون اتومبیل در ترافیک جاده‏ها گرفتار شوند. الگوهای قدیمی یعنی در آستین‏ داشتنِ پاسخ‌های کهنه برای پرسش‌های جدید، که همیشه تبدیل به فاجعه می‌شود. وقتی شهر جایی ندارد چه اتفاقی می‌افتد؟ در حقیقت ما در دور باطل خودمان گرفتار شده‌ایم. این دور باطل می‌تواند بسیار پرهزینه‌تر از آن شود که مدیران سیاسی و شهری تصور می‌کنند. بین اداره و کنترل ‏کردن فاصله بسیار است؛ اداره ‏کردن امری تعاملی است و مدیریت، ایجاد نظم بر اساس فهم متقابل و فراهم ‏آوردن ابزار و کنترل‏ از جنس سرکوب است. قابلیت‏های این شهر بیش از آن است که در بخش حیات شبانه‌اش کنترل و مدیریت می‌شود. ما با کنترل شبانه تهران مواجهیم نه حیات شبانه تهران.

دانشگاه چرا «حیات شبانه» را مطالبه نمی‏کند؟
در ضعف نظام مدیریت شهری، همزمان با ضعف نظام جامعه شهری و ضعف جامعه دانشگاهی روبرو هستیم. دانشگاه تافته جدابافته‌ای از جامعه نیست. دانشگاه باید به سوال‌هایی پاسخ دهد که از آن پرسیده می‌شود یا به مقولاتی بپردازد که به نظر می‌رسد تبدیل به بحران شده است. وقتی حیات شبانه کنترل می‌شود، غیرمستقیم موضوعات این مجموعه کنترل می‌شود. حتی برای پرداختن به آن در ساحت مدیریت شهری محدودیت وجود دارد. دانشگاه فی‌نفسه نمی‌تواند به سوالی که از آن پرسیده ‏نشده پاسخ دهد. و اگر نپرسیده باشند و پاسخ دهد هم نمی‌خواهند که به آن بپردازد. اگر به این موضوع بپردازد نه‌تنها منشأ اثر نیست بلکه ممکن است مورد توبیخ نیز قرار گیرد. همین که در «کنترل شبانه تهران»، به ‌جای امنیت روانی شهروندان، این امنیت ساختارهای مدیریتی است که اهمیت دارد، گویای بسیاری از حقایق است. «شب‏های تهران را به چه دلیل کنترل می‌کنی؟» آیا پاسخ‏‏ دادن دانشگاه به این پرسش، هزینه‌ای در بر نخواهد داشت؟ فراموش نمی‏کنیم درباره شهری سخن می‏گوییم با صدها مشکل لاینحل، شهری که مدیرانش هیچ تمایلی برای شنیدن راه‌حل‌های علمی ندارند. برای مثال، برای رفع مشکل ترافیک، تا کنون به راه‌حل‌های آکادمیک توجهی ‌شده است؟ در باب ساخت‌وساز روی گسل‌ها، بلندمرتبه‌سازی، تراکم‏فروشی، کور کردن مناظر شهری، برهم ‏زدن نظم اجتماعی، تعدد کودکان کار و زنان خیابانی، گسترش حاشیه‌نشینی شهری و صدها مسئله دیگر به مدیریت شهری هشدار و راه‌حل ارائه می‌شود، مطالعات فرهنگی در این موارد صورت می‏گیرد، جلسه‏های متعدد بدون هیچ چشم‌داشتی برگزار می‌شود.
سال 1366 که دانشجو بودم، در سفری به چین در جلسه‌ای در آکادمی شانگهای حضور داشتم؛ آکادمیسین اصلیشان پیرمردی با موهای بلند و سفید بود. می‏گفت او را دوبار طی انقلاب فرهنگی دستگیر کرده‏اند و به کارخانه و مزرعه فرستاده‏اند تا آدم شود اما نشده. لابلای صحبت‏هایش درباره شانگهای، پرسیدم: «آکادمی علوم اجتماعی شانگهای توانسته کاری برای شانگهای انجام دهد؟» گفت: «بله. ما تا به ‌حال دو سه تا طرح بسیار بزرگ را متوقف کرده‏ایم و علاوه بر این سه طرح از طرح‏های پیشنهادیمان در شهر اجرا شده است.» این چرخه باعث می‌شود شانگهای با جمعیتی بسیار بیشتر و وسعتی بسیار کمتر از تهران، مدیریت شود. زمانی که مدیریت به این نتیجه برسد که باید مدیریت کند و نه کنترل، از کسانی سراغ می‏گیرد که روش‌های مدیریت بهینه را در بخش‌های مختلف مشاوره می‌دهند. اخیراً تحقیقاتی در باب زیست شبانه در تهران صورت گرفته است. می‏دانیم که اساس یک تحقیق پرسش‏هایی است که طرح می‏کند؛ تا زمانی که کارفرما سوال‌های روشنی نمی‌خواهد بپرسد، انتظار پاسخ‌های روشن هم نمی‌تواند داشته باشد. یکی از وظایف کارفرما طی روند استفاده از پژوهش، شفاف‏ کردن موضوع است، اما وقتی کارفرما خود دائماً در پی ابهام‏افزایی است، نتیجه همین می‌شود که مشاهده می‌کنیم. وقتی به نتایج می‏رسند و پی می‏برند که نمی‌توانند پیاده‏اش کنند، طرح را کنار می‌گذارند و دوباره طرح جدیدی سفارش می‌دهند بلکه کسی بتواند چیزی پیشنهاد بدهد که قابل ‌اجرا باشد. کلانشهر به خاطر حجم پول بیشتری که در آن در جریان است، دارودسته‌ها را به سان مغناطیس سمت خودش می‌کشد چون می‌خواهد این مازاد را به سمت خودش بیاورد. بنابراین برای انواع نیازهای مشروع و نامشروع، و سالم و بیمارگونه افراد در شهر امکان پاسخ وجود دارد. همواره توصیه کرده‏ام هر کسی می‌خواهد راجع به کلانشهر مطالعه و صحبت کند دو مقاله گئورگ زیمل را حتماً بخواند. یکی «کلانشهر و حیات ذهنی» و دیگری «مفهوم پول». من هر بار «کلانشهر و حیات ذهنی» را می‌خوانم گویا برای اولین‏بار است آن را مطالعه می‌کنم. وقتی با نظر به مفهوم پول به‌ عنوان بنیادی‌ترین ارزش در کلانشهر صحبت می‌شود یعنی نسبت به وفاداری، عشق، محبت و صداقت، ارزشی وجود دارد که فراتر از آن با آن سنجیده می‌شود و این مفهوم پول است. بین تهران دهه پنجاه و دهه نود زمین تا آسمان تفاوت وجود دارد. تهران دهه پنجاه کلانشهر نبود و حیات ذهنی آن، حیات ذهنی شهری ماقبل مدرن بود. از یاد نمی‏بریم که حالا تهران کلانشهر است، کلانشهری که هم شب دارد و هم روز.

زمان آخرین ویرایش: شنبه, 03 شهریور 1397 09:46

تبلیغات فرهنگی

معرفی کتاب

  • فصلنامه "حرفه - هنرمند" شماره 37 که در تابستان 90 انتشار یافت صفحاتی را به موضوع "پدیداری روح تاریخی در مجسمه های شهر" اختصاص داد        برای دریافت این مطلب می توانید اینجا را کلیک…
معرفی کتاب و انتشارات سازمانی

آمار و اطلاعات

نگارخانه